براي خيالات موهوم در رنج افكند ويا در كسب چيزهائى بكوشد كه كمتر خالى از شبهه تواند بود . اين گونه انديشهء جبرگرايانه ، شقيق را به تسليم مطلق در برابر ارادهء خدا واعتقاد تام به قضا وقدر وتعطيل كامل ارادهء انسان ورضا به آنچه سرنوشت انسان - در علم الهى - است ، سوق داد .
از نتايج اين طرز تفكّر ، دو پديدهء مهم در تصوّف است كه بعد از عصر شقيق آثار ژرفى در تحول تصوف داشت . نخست ترك هرگونه اكتساب ، به اين اعتبار كه همهء مكاسب شبههناك است ، دوم برترى دادن درويشى بر توانگرى . شقيق گفته است « آنگاه كه فقير از توانگرى همان اندازه بترسد كه از درويشى ، زهد أو به درجهء كمال رسيده است . » « 44 »
مسألهء اوّل ( يعنى ترك كسب ) پس از شقيق به صورت مهمترين ركن تصوف خراساني درآمد . بعد از شقيق ، شاگرد أو حاتم أصم ( م 237 ) وأحمد بن خضرويه ( م 240 ) ومحمد بن فضل بلخى ( م 243 ) به نشر آن پرداختند ودر نيشابور ، أبو حفص حداد ملامتى ( م 264 ) وأحمد بن حرب ( م 234 ) آن را گسترش دادند .
چنين مىنمايد كه مركز نيرومند تصوف كه مدت كوتاهى شهر بلخ بدان اشتهار داشت ، در نيمه دوم قرن سوم به شهر نيشابور كه نخستين پيشروان ملامتيه از آنجا برخاستهاند انتقال يافت . وچنانكه پس از اين خواهيم گفت بين صوفيان نيشابور وبلخ وبعضي مشايخ بغداد از طريق رابطهء أستاذ وشاگردى يا صحبت وملاقاة ، پيوند استوارى برقرار بوده است كه جاى هيچگونه ترديدى در اينكه بين اين مراكز ومحافل ارتباط فكرى وجود داشته است باقي نمىگذارد .
3 ) اگر چه سلمى وبعضي ديگر از مورخّان صوفي خواستهاند پيدايش ملامتيّه را به يك شخص ، أبو حفص حداد يا حمدون قصار ( م 271 ) يا به هر دوى آنان نسبت دهند ، وآنها را بنيانگذاران اين مكتب معرفى كنند ، عقيدهء من بر آن است كه به رغم آنچه سلمى به ايشان نسبت داده يا أقوال وتعليماتى كه موّرخان ديگر در كتابهاى خود به اين دو منسوب داشتهاند ، بازگرداندن همهء أصول ملامتيه انحصارا به اين دو مرد درست نيست . همچنين نسبت دادن تمامى أصول وأفكار ملامتيه به اين دو تن يا شاگردان ايشان مثل عبد الله بن منازل ( م 329 ) وأبو عمرو بن نجيد ( م 361 ) وأبو على محمد بن الوهاب ثقفى ( م 328 ) ومحفوظ بن محمود نيشابورى ( م 303 ) ومحمد بن أحمد الفراء ( م 370 ) وجز ايشان درست نيست . زيرا أصول
هامش
( 44 ) . شرح رسالهء قشيريه ، ج 1 ، ص 100 .