تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار السلمي — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
نيمهء دوم قرن دوم منتشر ساختند ، اهميت ندارد . بارزترين مشخصات مكتب بصرى را مىتوان به وضوح در تصوفّ مكتب بلخ مشاهده كرد ، از آن جمله : مبالغه در زهد وعبادت وخوف ، التزام به آداب فقر ، وتوجه به تصوفّ به عنوان يك امر درونى كه در آن هيچ اهميتى به مظاهر خارجي داده نمىشود ، ومبارزه با روش‌هاى ديني وآداب ظاهري كه أهل شام براي آن اهميت بسيار قائل بودند . درست است كه إبراهيم أدهم بر تعليمات صوفيان بصره چيز مهمّى نيفزود ، ليكن در بسيارى از معاني متداول آن مكتب - چنانكه أستاذ ماسينيون گفته است - بيشتر تعمق كرد . مثلا در « مراقبه » كه در مكتب أو معنى دقيقترى از تأمّل وتفكّر در نفس پيدا كرد ونيز « حزن » كه إبراهيم آن را از معنى اندوه ظاهري به دل مشغولى يا « كمد » تغيير داد و « خلةّ » كه معنى آن را از دوستى به « رضا » كه خوشنودى دائمي خداوند از بنده است بدل ساخت . ليكن ، شاگردان إبراهيم - تحت تأثير عوامل منطقه‌اى ، اگر اين تعبير درست باشد - چيزهاى بسيارى بر تعليمات أستاذ خود يا به عبارت ديگر ، بر تعاليم مكتب بصره افزودند ودر شرح برخى معاني كه قبلا چيزى جز مسائل ساده‌اى در طريقت نبود ، چندان عمق وگسترش ايجاد كردند كه با مسائل عقلي ونظري هم‌سطح شد . در اين زمينه ، شقيق بلخى ( متوّفى 194 ه ) برجسته‌ترين شاگرد إبراهيم أدهم را مىبينيم كه در معنى توكّل وبازگرداندن همهء أمور به خداوند سخن مىگويد . درست است كه إبراهيم أدهم وديگران نيز از توكل بر خدا سخن گفته‌اند وتوكل يكى از أموري است كه اسلام از پيروان خود خواسته وآنها را بدان ترغيب كرده است ، ليكن شقيق بلخى در علل وأسباب ونتايج وآثار آن در تنظيم رفتار وسلوك مريدان شرح وبسط وافرى به عمل آورده ودر اين غور وبررسى به نتيجهء مهمّى رسيده است ، كه در تصوف خراساني به‌طور عام ودر تصوّف بعضي از ملامتيهء نيشابور به‌طور خاص ، اثر عميقى داشته است . سرگذشت إبراهيم أدهم كه أبو نعيم أصفهاني شرح حال أو را با طول وتفصيل تمام نقل كرده ، سرگذشت مردى است كه توكلّ را به تمام معنى آن در همهء لحظات زندگى مراعاة نموده است . سير وسفر أو در بلاد عراق وشام در طلب روزى حلال وخالى از هرگونه شبهه ، دليل خوبى است براي اعتماد وتوكّل أو بر خداوند . با اين همه ، توكّلى كه شقيق از آن سخن مىگويد معناى ديگرى دارد شقيق بر آن است كه معنى توكّل « اطمينان قلبي به وعدهء الهى » است ، پس اگر بخواهى ميزان توكّل كسى را به خداوند بيازمائى ، ببين آيا أو به وعدهء مردم بيشتر مىگرايد يا به وعدهء خداوند . واگر انسان نمىتواند به مدت عمر خويش چيزى بيفزايد ويا طبيعت خود را تغيير دهد ، چگونه مىتواند روزى خود را افزونتر سازد . بنابراين چه دليل دارد كه انسان خود را