باطن خود زنارى ديدم ، پنج سال در آن كوشيدم مگر قطع آن چگونه دست دهد ، تا طريقهء آن بر من گشوده شد . در آن هنگام خلق را همگى مرده يافتم ، بر آنها چار تكبير زدم . كه در اين گفتار مقصود أو از زنار رابطهء بين أو وخلق است .
اين همان معنى است كه يكى ديگر از صوفيه بدين عبارت بيان كرده است « درستى اخلاص ، فراموش كردن ديدار خلق است به دوام نظر به خالق » . « 24 »
امّا ملامتيه أهل صحو وادراكند . غايت سلوك در نظر ايشان اخلاص در اعمال وآزاد ساختن عمل از هرگونه ريا است ، واين منظور جز از طريق مراقبت دقيق نفس وعدم فناى آن به حاصل نمىآيد . قول سهروردى اشاره به همين مطلب دارد ، آنجا كه مىگويد : ملامتى خلق را از عمل وحال خود خارج مىكند ، ليكن نفس را باقي مىگذارد . بنابراين أو مخلص است . وصوفي نفس را مانند ديگر چيزها از عمل وحال خود خارج مىكند وأو نيز مخلص است ، وفرق بسيار است بين مخلص خالص ومخلص . « 25 »
دقاقّ گويد : هر مخلصي ناگزير از ديدن اخلاص خويش است واين نقصان از كمال اخلاص محسوب مىشود . « 26 » فرق ميان ملامتيه وصوفيه در مسألهء اخلاص از سخنان قشيرى به روشنى معلوم مىگردد . وى از قول أبو على دقاق گويد : هنگامى كه واسطى به نيشابور آمد ، أصحاب أبو عثمان حيرى را پرسيد : شيخ شما ، شما را به چه چيز فرمان مىداد ؟ گفتند : به التزام طاعات وديدن تقصير خود در آن . گفت : شما را به مجوسيت محض واداشته است . چرا به غيبت از آن با ديدن موجد ومجرى آن فرمان نمىداد ؟ « 27 » معنى اين سخن آن است كه اخلاص ملامتى ديدن اوست تقصير خويش را ، واخلاص صوفي نديدن اعمال ، وبه عبارت ديگر ، فناى از اعمال است . در مباحث بعدى ، هنگام بررسى أصول ملامتيه وتعليمات ايشان ، فرقهاى ديگرى را بين ملامتيه وصوفيه بيان خواهيم كرد .
6 ) امّا « فتوّت » يا جوانمردى . اين نام بر مجموعهاى از فضائل كه أهم آنها كرم ومروّت وسخاء وشجاعت است اطلاق مىشود ودارندهء اين أوصاف بدين فضائل از ديگران متمايز مىگردد .
فتوت با اين معنى اخلاقى قبل از اسلام ودر صدر أول از تاريخ اسلام در بين اعراب
و
هامش
( 24 ) . عوارف المعارف ، ص 55 .
( 25 ) . عوارف المعارف ، ص 54 .
( 26 ) . عوارف المعارف ، ص 54 .
( 27 ) . رسالهء قشيريه ، ص 32 .