جذبه وسكر ومانند آن را نمىپسندد ؛ بنابراين طبيعي است كه قومي با اين نظرگاه از « فنا » كه حد نهائي حالت جذبه است سخن نگويند ودعاوى صوفيه در أمثال اين حالات از ايشان به ظهور نرسد .
از اينرو به خلاف صوفي كه مدعى فناى از خلق ونفس واعمال خويش است ، ملامتى همواره بر خود وخلق آگاهى دارد ولحظهاى از ملاحظهء نفس ونكوهش آن غافل نمىماند ، زيرا چنانكه سهروردى گويد « ملامتى ارزش وپايگاه اخلاص را بسيار عالي مىداند وبدان پاىبند است ، ليكن صوفي از اخلاص خود نيز غايب است » . « 21 » پس اخلاص حال ملامتى است وخلوص در اخلاص حال صوفي ؛ ونتيجهء خلوص در اخلاص فناى بنده است از رسوم كه با رؤيت قيام خود به قيوم براي أو حاصل مىشود ، بلكه از رؤيت قيام به قيوم نيز غايب است واين استغراق در عين وفراغت از آثار است . « 22 »
من معتقدم كه عدم اينگونه استغراق در حق وعدم از خود رهائى ومحو جهان بيرونى ، براي ملامتيه ، باعث شده است كه به وحدت وجود يا حلول واتحاد ومزج وأمثال آن قائل نباشند واز اين مقولات كه بين صوفيهء أهل فنا شيوع دارد ، بهويژه صوفيهء عراق وشام ، سخنى به ميان نياورند . زيرا صوفيه به سبب گرايش به فناى از خلق وبقاى به حق واستغراق كامل در حق وفراموش كردن هر چيز وهركس جز حق ، به قول به وحدت وجود كشيده شدند . چنين پيداست كه قول به اتحاد وحلول ووحدت وجود ، از لوازم وتوابع قول به فنا است وبه همين دليل در سخن مشايخ ملامتيه بهويژه پيشروان آن فرقه چيزى از مقولهء فنا ووحدت وجود ونظاير آن ديده نمىشود .
سهروردى در مقايسهء بين صوفيه وملامتيه اختلاف آن دو طايفه را در غايت زندگى روحاني بيان داشته است . براساس سخنان أو غايت سلوك صوفيه ، فناء في الله وديدن خلق به ديدهء زوال ونيستى وادراك سرّ اين قول خداى تعالى است ،
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
. ايشان به نفس واخلاص آن وبه خلق وآراء ايشان بىاعتنا هستند ، زيرا سلطان حقيقت بر وجود آنها سيطره يافته است بدان حد كه هيچ آگاهى از أعيان ورسوم ندارند . واين حال أبو يزيد بسطامى است كه مىگويد : « نظرت فإذا في باطني زنّار فعملت في قطعه خمس سنين انظر كيف اقطعه ، فكشف لي فنظرت إلى الخلق فإذا هم موتى فكبّرت عليهم أربع تكبيرات » . « 23 » نگريستم در
هامش
( 21 ) . عوارف المعارف ، ص 54 .
( 22 ) . عوارف المعارف ، ص 55 .
( 23 ) . رسالهء ملامتيه .