تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار السلمي — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
طرب سماع مىكنند مكروه است ، وبراي مريدان وزاهدان وأهل ورع وخلاصه كساني كه وارد طريقت شده وبه سير وسلوك پرداخته‌اند مباح ، وبراي صاحبدلان وأهل حقايق وعارفان مستحب . بحث سلمى در اين فصل با نقل خبري از أبو بكر ادامه مىيابد . كارى كه وى مىخواهد در دنبالهء اين فصل انجام دهد توضيح وشرح بيشتر دربارهء تأثير قرآن وشعر در حالات مختلف است . داستانى كه وى دربارهء أبو بكر نقل مىكند از لحاظ روانشناسى ديني بسيار مهمّ است . عدّه‌اى از يمن به مدينه آمده بودند . وقتي كه آياتي از قرآن را برايشان تلاوت مىكردند به گريه مىافتادند . أبو بكر با ديدن اين صحنه حسرت مىخورد وبه ياد روزها وسالهاى اوّل تشرّف خود به اسلام مىافتد ، هنگامى كه أو نيز با شنيدن آيات قرآن سخت تحت تأثير قرار مىگرفت وأشك مىريخت . ولى اكنون ديگر از آن حال خبري نيست . به مردم يمن مىگويد : « ما نيز مثل شما بوديم ، ولى بعد دلهاى ما سخت شد » . بنابراين ، آيات قرآن در أوقات مختلف در شخص واحد تأثير گوناگونى به جا مىگذارد . اين تأثير فقط بستگى به حال ووقت ومعرفت ومحبّت وانس شنونده دارد . در فصل دوّم مؤلف براي تبيين نظر خود به نقل أقوال مىپردازد ، وسخنانى را از قول جنيد ومشايخ ديگر صوفيّه نقل مىكند . ولى مطلبي كه وى مىخواهد توضيح دهد يك نظريّه است وبحث أو نيز ، با وجود استناد به أقوال ديگران ، جنبهء نظري وعقلي دارد . وى هنوز به عنوان يك محدّث وارد صحنه نشده است . ورود أو به صحنهء حديث واستفاده از منقولات در فصل بعد صورت مىگيرد . در واقع بحث اصلى رساله نيز از فصل سوّم آغاز مىشود . همان‌طور كه گفتيم ، سلمى مىخواهد ثابت كند كه سخن آن عالمي كه گفته بود سماع براي أهل حقايق از منكرات است درست نيست . در اينجاست كه وى مستقيما به سراغ سنّت پيامبر ( ص ) مىرود وسعى مىكند ثابت كند كه سماع لهو وباطل نيست . سلمى اگرچه سعى مىكند براي اثبات مدّعاى خود ، مانند علماى أهل حديث به نقل أحاديث واخبار بپردازد ، ولى در عين حال وى به برهان متوسّل مىشود . منقولات در تأييد وتحكيم مقدّمهء برهان اوست . استدلال سلمى را در اين فصل مىتوان بدين صورت خلاصه كرد : 1 . پيامبر ( ص ) عمل لهو وباطل را مباح نكرده است ( يا هرچه را پيامبر ( ص ) مباح دانسته باشد لهو وباطل نيست ) . 2 . پيامبر ( ص ) اجازه داده است كه امّت أو به سماع مبادرت ورزند ( يعنى سماع را مباح دانسته است ) . پس : سماع لهو وباطل نيست ( يعنى مباح است ) .