مختلف در اشخاص داشته باشد . وقتي برقى در آسمان ظاهر مىشود در بعضي موجب طمع مىشود ودر بعضي موجب خوف . مسموعات نيز همين حالت را دارند . سلمى براي توضيح اين مطلب سخنى از جنيد نقل مىكند ، بدين مضمون كه سماع بستگى به مستمع دارد .
مدار بحث سلمى اگر چه بر تجربهء شنونده است ، وليكن براي نشان دادن واكنشهاى مختلف شنونده در برابر يك چيز واحد مثالي مىآورد . اوّلين مثال قرآن است . شنيدن آيات در اشخاص مختلف تأثيرات مختلف دارد . براي بعضي مىتواند مايهء هدايت وبيدارى باشد ، وبراي بعضي ديگر حكمت آموز . مثال ديگرى كه مىآورد شعر است . شعر البتّه با قرآن فرق دارد . تأثير كلام الهى در مؤمنان هميشه مثبت است « 5 » ، هرچند كه در اشخاص مختلف فرق دارد .
ولى تأثير شعر مىتواند گاه مثبت باشد وگاه منفى .
بحثي كه سلمى در اينجا دربارهء شعر مطرح مىكند نقد شعر از لحاظ معنايى نيست . أو نمىخواهد فعلا به بررسى شعر وماهيّت آن بپردازد . شعر را صرفا به عنوان يك مثال ذكر كرده است وقصد أو اين است كه بگويد سماع شعر وحلال وحرام بودن آن بستگى به خود شعر ندارد . شعر مانند هر چيز ديگرى كه شنيده مىشود به خودى خود نه حرام است نه حلال .
چيزى كه شعر را حرام يا حلال مىكند واكنش شنونده است . اين حكم به طور كلّى دربارهء هر سخنى صادق است . هر صوتي وهر كلامي ، اگر تأثير مثبت داشته باشد وسبب بيدارى وهدايت ووجد وحال شنونده گردد حلال است . حتّى ممكن است مراد شاعر وگويندهء سخن با آنچه مستمع درك كرده است كاملا متفاوت باشد .
سلمى پس از اينكه نشان مىدهد كه يك چيز ممكن است در اشخاص تأثيرهاى گوناگون داشته باشد ، به موضوع اصلى بحث خود يعنى مسألهء اباحهء سماع برمىگردد ومىگويد كه سماع براي كسى جايز است كه از راه مجاهدهء باطن از آلودگى هواي نفس پاك گشته وحضور قلب پيدا كرده باشد . وى در اينجا مطلبي را از جدّ مادرى خود نقل مىكند كه گفته بود مستمعان بر دو دستهاند ، يك دسته كساني كه نفس امّارهء ايشان مرده ودلشان زنده گشته است ، ودستهء ديگر كساني كه دلشان هنوز زنده نشده وأسير هواي نفساند . با استفاده از اين تقسيمبندى مىگويد سماع براي زندهدلان حلال است وبراي نفسپرستان حرام . سخنان أبو عثمان مغربى وأبو سهل صعلوكى نيز در تأييد همين مطلب است . سلمى با نقل سخن أبو سهل ، به تقسيم سهگانهء مستمعان كه در ديباچه ذكر كرده بود برمىگردد ، وبار ديگر تأكيد مىكند كه سماع از براي عوام وكساني كه أهل هواي نفس وطبعاند وبه منظور حظّ نفس
و
هامش
( 5 ) . در مورد مؤمنان نه گمراهان . آيات قرآن از براي گمراهان مىتواند مايهء ضلالت باشد ، چنانكه هجويرى مىنويسد : « نديدى كه أهل ضلالت كلام خداى تعالى بشنيدند وضلالتشان بر ضلالت زيادت شد ، چنانكه نصر بن الحارث گفت : هذا أساطير الأولين » ( كشف المحجوب ، ص 526 ) .