سماع أساسا مسألهاى بود فقهى ومانند همهء احكام فقهى بايد مستندى از كتاب وسنّت داشته باشد . ازاينرو ، تقريبا همهء نويسندگان سعى داشتند براي اباحهء سماع به كتاب وسنّت استناد كنند ، يعنى از روش نقلي استفاده كنند . امّا در عين حال ، بعضي از نويسندگان به دلايل عقلي نيز متوسّل مىشدند . ميزان استفادهء هر نويسنده از اين دلايل تا حدود زيادى به مذاق أو ومخاطبانش وبه طور كلّى أوضاع زمانه بستگى داشت . سلمى ومخاطبان أو عمدتا أهل حديث بودند وبه دلايل عقلي كمتر اهمّيّت مىدادند ؛ ولذا اين رساله عمدتا مبتنى بر أحاديث واخبار وسخنان صحابه وعلماى دين ، وفقها وأهل حديث ، است . در قرنهاى بعد ، نويسندگان ديگر وقتي كه خواستند در اثبات اباحهء سماع سخن گويند علاوة بر دلايل نقلي ، به دلايل عقلي نيز متوسّل شدند ( مانند أبو حامد غزالى ) ، واز اين گذشته ، به سخنان مشايخ صوفيّه نيز استناد كردند . ولى سلمى اين كار را نمىكند . در واقع أو مىخواهد ثابت كند كه عمل همين مشايخ ، يعنى جنيد ونوري وجدّ أو إسماعيل بن نجيد وشيخ أبو سهل صعلوكى ، مطابق سنّت است .
3 تحليل فصول .
اوّلين فصل رساله در واقع ديباچهء اثر است . سلمى در اين ديباچه ابتدأ انگيزهء خود را براي نوشتن اين اثر بيان مىكند . رساله ظاهرا خطاب به يكى از أصحاب اوست كه در ناحيهاى ديگر زندگى مىكرده است . اين شخص به سلمى گفته است كه بعضي از أهل علم ( يعنى أهل حديث ) در ناحيهاى كه أو در آن به سر مىبرده است منكر سماع صوفيّه شدهاند .
سماع را لهو پنداشته وتوبه از آن را واجب . سؤال كردن اين شخص از سلمى مقام ومنزلت سلمى را در عصر أو نشان مىدهد . وى صرفا يك نويسنده ومؤلّف نيست . شيخى است صاحبنظر در تصوّف كه رأيش براي پيروان حجّت است . نويسندگان بعدى ، بخصوص شاگرد سلمى ، أبو القاسم قشيرى ، كه در مسائل تصوّف ، از جمله در مسألهء سماع ، بارها به أقوال أو استناد كردهاند اين مقام ومنزلت ومرجعيّت را تأييد كردهاند .
بارى ، سلمى ، چنانكه در ديباچهء خود مىگويد ، در صدد برمىآيد كه با استفاده از علمي كه ملاك وميزان حلال وحرام در دين است ، يعنى علم حديث ، اين اتّهام را ردّ كند .
سلمى در اين ديباچه يك مطلب مهمّ ديگر را ذكر مىكند . وى قبل از اينكه به نقل حديث بپردازد ، مستمعان را به سه دسته تقسيم مىكند . اين مطلب ظاهرا ما را وارد متن بحث سماع مىكند . بحث دربارهء اقسام مستمعان يكى از بحثهايى است كه بسيارى از نويسندگان ديگر در آثار خود مطرح كردهاند ، آن هم در هنگامى كه مىخواهند از روانشناسى سماع بحث كنند . امّا