ذكر اين تقسيم سهگانه در اينجا با بحث نويسندگان ديگر تا حدودي فرق دارد . اين بحث در اينجا جنبهء مقدّماتى دارد ودر واقع نويسنده مىخواهد حدود بحث خود را روشن كند .
مستمعان بر سه دستهاند : عوام ، مريدان ، وأهل حقايق . دستهء اوّل صوفي نيستند ، يعنى أهل مجاهده وزهد وتصفيهء باطن نيستند . أهل هوا وتابع طبعاند وسلمى سماع را براي ايشان حرام وگاهى مكروه مىداند . « 4 » در اين رساله وى نمىخواهد دربارهء سماع اين دسته از مردم سخن بگويد . سماعى كه موضوع سخن اوست سماع مريدان وتائبان وزاهدان ( يعنى دستهء دوّم ) وأهل حقايق ومعارف ( يعنى دستهء سوّم ) است . بنابراين ، ذكر اين تقسيمبندى براي اين است كه معلوم شود كه نويسنده مىخواهد دربارهء سماع چه كساني سخن گويد . بحث أو منحصر است به سماع صوفيّه ، بخصوص كساني كه وى ايشان را أهل حقايق مىنامد .
مسائلي را كه در بحث اباحهء سماع مطرح مىشود مىتوان به دو دسته تقسيم كرد : يكى مسائلي كه مربوط به مسموعات است وديگر مسائلي كه مربوط به دريافت وحال شنونده است . مثلا وقتي حكم مىشود كه فلان آلت موسيقى حرام است اين بحث مربوط به صوت وآهنگى است كه جنبهء خارجي دارد ، ولى وقتي از حظّ مستمع در هنگام سماع سخن به ميان مىآيد ودربارهء حرام بودن يا اباحهء آن حكم مىشود ، مسأله مربوط به دريافت وحال شنونده است . فقها غالبا مسائل دستهء اوّل را در بحث غنا مطرح مىكنند . بعضي از نويسندگان صوفي ، از جمله غزالى ، نيز به اين نوع مسائل توجّه كردهاند . ولى چيزى كه براي صوفيّه در درجهء اوّل اهمّيّت است مسائل دستهء دوّم است . در تصوّف بيش از هر چيز أحوال ومواجيد اهمّيّت دارد ، ولذا در آثار مربوط به سماع مسائل دستهء دوّم ( كه جنبهء سوبژكتيو دارد ) مطرح مىشود . اين معنى را در فصل دوّم رسالهء سلمى به خوبى مىتوان ملاحظه كرد .
سلمى در ديباچهء خود اجمالا تصريح مىكند كه اباحهء سماع به مستمع بستگى دارد نه به چيزى كه شنيده مىشود . وى در فصل دوّم سعى مىكند كه اين مطلب را بشكافد . چيزى كه در سماع بايد در نظر گرفت صوت وآهنگ وخلاصه مسموعات نيست ، بلكه وضع روحي ومعنوي مستمع است وملاك داورى ما دربارهء سماع نيز تأثيرى است كه صوت وآهنگ وسرود وآواز در شنونده مىكند نه خود آنها . در واقع چيزى كه شنيده مىشود به خودى خود نه حلال است ونه حرام . حلال بودن وحرام بودن بستگى به واكنش شنونده دارد . سلمى در اينجا مسأله را از ديدگاهى كلّى بررسى مىكند ومىگويد كه يك شئ واحد ممكن است آثار
هامش
( 4 ) . سلمى در مورد سماع عوام كاملا سختگير است ، به خلاف مشايخ ونويسندگان متأخّر مانند أبو حامد غزالى . غزالى نسبت به سلمى بسيار آزادانديشتر است ، چه وى حتّى سماع عوام را نيز در شرايطى جايز مىداند . أصولا أبو حامد نسبت به اسلاف خود يكى از نويسندگان آزادانديش وبا تسامح است ( بنگريد به مقالهء « شعر حلال ، شعر حرام » در نشر دانش ، سال 6 ، ش 5 ، مرداد وشهريور 1365 . )