سلمى براي تبيين مقدّمهء اوّل ودوّم به أحاديث متوسّل مىشود . در تبيين وتحكيم مقدّمهء اوّل مىگويد كه پيغمبر ( ص ) بنا بر حديث معروف « كل لهو الدّنيا باطل الا ثلاث » هر عمل لهو دنيايى را باطل خوانده است مگر سه چيز را ( تيراندازى ، تربيت أسب وأسب سواري ، ملاعبت با همسر ) . هر عمل لهو ديگرى باطل است . در مورد مقدّمهء دوّم ، سلمى دو حديث را از قول عايشه نقل مىكند كه نشان مىدهد كه پيامبر ( ص ) نه تنها مانع سماع موسيقى ( مزمار ) نشده بلكه به ادامهء آن دستور فرموده است . نه تنها سماع موسيقى ( مزمار ) ، بلكه سماع شعر را نيز جايز دانسته است . وامّا سماع موسيقى ( غنا ) وشعر جزو آن سه لهوى كه پيامبر مستثنى نموده است نيست . پس سماع موسيقى وشعر نمىتواند مطلقا لهو وباطل باشد .
در فصل سوّم سلمى فقط به سنّت توجّه مىكند . امّا در فصل بعد وى براي توضيح وتأكيد سخن خود به اعمال صحابه ونقل سخنان ايشان مىپردازد . تنها كسى كه وى از ميان صحابه انتخاب مىكند عمر است ، واين انتخاب نيز از روى آگاهى انجام گرفته است . اوّلا عمر بن خطّاب يكى از صحابه است وقول وفعل أو براي مخاطبان سلمى ( كه أهل تسنّن بودند ) حجّت است . ثانيا سلمى به صلابت عمر وسختگيرى أو اشاره مىكند وتلويحا اظهار مىكند كه متشرّعتر وسختگيرتر از عمر نبايد بود . اگر سماع ، چنانكه آن عالم سنّى پنداشته است ، مطلقا حرام است ، پس چرا عمر بن خطّاب آن را جايز دانسته است ، وعمر ، از نظر أو ، كسى نبود كه حرام محمّد ( ص ) را حلال كند .
فصل چهارم كوتاهترين فصل رساله است . سلمى مىتوانست به ذكر آثار أصحاب ديگر پيغمبر ( ص ) در اين مورد بپردازد ، وبعضي از نويسندگان نيز اين كار را كردهاند . ولى روش عمر ، به دليل سختگير بودنش در أمور شرعي ، براي أو كافى است .
در فصل پنجم ، به سخنان بزرگان وعلماى دين پس از صحابه وبرخورد ايشان با مسألهء سماع استناد شده وسلمى سعى كرده است نشان دهد كه ايشان نيز سماع را در همهء شرايط حرام ندانستهاند . سلمى در همين فصل به بيان رأى امام شافعي مىپردازد . اين نشان مىدهد كه وى در فروع پيرو مذهب شافعي بوده است . نويسندگان ديگر وقتي خواستهاند رأى علما وفقهاى ديگر أهل تسنّن را ذكر كنند ، به نقل سخنان أحمد بن حنبل وأبو حنيفة نيز پرداختهاند . « 6 »
در فصل ششم ، سلمى به سخنان عارفان استناد مىكند . در اينجا ديگر مسأله از لحاظ فقهى وشرعي در نظر گرفته نشده است . أهل حقايق وعارفان ، كه سماع بر ايشان مستحب بوده است ، به ماهيّت سماع پرداختهاند . بنا بر قول يكى ، سماع حقايقى است ميان خداى تعالى وبنده . بنا بر قول أستاذ وشيخ سلّمى ، يعنى أبو سهل صعلوكى ، سماع مستمع را در ميان استتار
و
هامش
( 6 ) . مثلا رجوع كنيد به احياء علوم الدين ، ج 2 ، ص 269 ؛ رسالهء قشيريه ، ص 638 ؛ عوارف المعارف ، ص 175 و 188 .