اين رساله را ما به شش فصل تقسيم كردهايم . پيش از اينكه دربارهء اين فصول توضيح دهيم ، لازم است به خصوصيّات كلّى اين اثر در اينجا اشاره كنيم .
كاتب نسخه در صفحهء عنوان وهمچنين در ترقيمه ، آن را « جزو في السماع » ناميده است ولفظ « جزو » اصطلاحى است در ميان علماى حديث كه به آثار كوتاهى اطلاق مىشده است كه دربارهء يك موضوع خاص بوده وأحاديث مربوط بدان نقل شده است . در واقع اثر سلمى نيز تا حدود زيادى داراى همين خصوصيت است ، يعنى اين اثر به شيوهء كتب أهل حديث نوشته شده است . كارى كه مؤلّف مىخواهد بكند اثبات اباحهء سماع است . سماع چيزى است كه نزد متشرّعين ، فقها وأهل حديث ، حلال ومباح نبود ، مگر در موارد استثنايى . در واقع اين علما وقتي كه به اين موضوع توجّه مىكردند ، آن را به عنوان غنا تلقّى مىكردند وغنا نيز به طور كلّى حرام بود . از لحاظ اجتماعي نيز موسيقى ، صرفنظر از استفادهاى كه حكما واطبّا از آن مىكردند ، يا وسيلهاى بود براي أهل طرب در دربار امرا وسلاطين ، ويا وسيلهاى بود براي لهو در نزد بعضي از عوام . در هر صورت ، موسيقى ، بخصوص تا جايى كه درباريان از آن استفاده مىكردند ، جنبهء غير معنوي وغير ديني داشت ومتشرّعين ، بخصوص أهل حديث ، با نظر انتقادى به آن مىنگريستند . صوفيّه ، اوّلين كساني بودند كه سعى كردند از قرن سوّم به بعد موسيقى ( وهمچنين از لحاظى هنر شاعرى ) را به ميان مردم آورند ، مردمى كه به شرع وشريعت مقيّد بودند . براي اين منظور ، مىبايست دو كار انجام دهند ، يكى اينكه اثبات كنند كه سماع مطلقا حرام نيست ، بلكه در شرايطى مىتواند مباح باشد ، وديگر اينكه در شرايطى مىتواند مستحب وحتّى واجب باشد ، واين گامى بود بسيار مهمّ وحتّى جسورانه . به عبارت ديگر ، صوفيّه مىخواستند نشان دهند كه موسيقى وسماع مىتواند ، مانند ذكر ، شيوهاى باشد براي ترقّى معنوي وروحي .
به كار بردن عنوان « سماع » ، به جاى « غنا » ، خود گامى بود در اين راه . تا زماني كه در فرهنگ ديني از موسيقى وسرود وآواز خوش به عنوان غنا ياد مىكردند مسأله جنبهء فقهى وشرعي محض داشت وعموما حرام ودر موارد استثنايى مباح تلقّى مىشد . امّا وقتي كه صوفيّه از موسيقى وسرود وآواز در مجالس خود استفاده كردند وآن را مباح وحتّى مستحب به شمار آوردند ، آن را سماع خواندند نه غنا .
سلمى مسلّما اوّلين كسى نبوده است كه حكم به اباحهء سماع كرده باشد . هنگامى كه وى اين اثر را مىنوشت ، سماع يك تاريخ صد سأله ( وشايد اندكى بيشتر ) را پشت سر گذاشته بود . ولى جامعهء شرعي هنوز آن را مشروع نمىدانست . به همين دليل است كه سلمى سعى مىكند اباحهء آن را اثبات كند ، وديگران نيز بعد از أو همين كار را دنبال كردند .
اثبات اباحهء سماع از دو راه انجام مىگرفت ، يكى از راه عقلي وديگر از راه نقلي . مسألهء
مجموعة آثار السلمي — صفحة 5
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٥