تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
پيش از او عبادت نكرده باشد و نتوانسته باشد ولى چون بسلطنت رسيد پادشاهى رأى ديرين را از يادش بر دو عهد خود را فراموش كرد و مست سلطنت شد و به هوش نمىآمد يكى از رجال مورد لطف بادشاه مرد نيكوكار و خداپرستى بود و در ميان رجال از همه مقامش نزد او بالاتر بود او از گمراهى و بيدينى و فراموشكارى شاه نسبت بعهدى كه با خدا كرده بود دردناك بود و هر وقت ميخواست او را پند دهد ياد سركشى و زورگوئى او مىافتاد و جز شخص او و مرد ديگرى در يكى از اطراف اين كشور كه مجهول المكان و گمنام بسر ميبرد از امت خدا پرست گذشته كسى نبود يك روز استخوان پوسيده سر مرده اى را در بقچه اى پيچيد و حضور پادشاه برد و چون در جاى خود كه دست راست شاه بود نشست آن را از ميان بقچه بيرون آورد و جلو خود گذاشت و جلو روى شاه بر بساط او پايمال كرد تا مجلس شاهانه را چركين كرد و خرده‌هاى آن روى فرشها ريخت پادشاه از كار او سخت خشم گرفت و ديده حاضران به او تيز شد و پاسبانان دست بشمشير كردند و انتظار دستور كشتن او را داشتند ولى شاه جلو خشم خود را داشت و پادشاهان در آن دوران با همه جبارى و كفر خود براى رعيت دارى و آبادى كشور خود بردبار و پر حوصله بودند تا بهتر مردم را جلب كنند و بيشتر ماليات بستانند پادشاه بسكوت خود ادامه داد تا آن مرد خسته شد و برخاست و جمجمه را در بقچه خود بست و روز دوم و سوم هم اين عمل را تكرار كرد و چون ديد كه پادشاه در باره اين جمجمه پرسشى نميكند و از او بازپرسى نميكند روز ديگر يك ترازو و چند مشت خاك هم با خود آورد و چون كار هر روز خود را با آن جمجمه انجام داد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 334 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى