پادشاها پس تصميم نهائى امروز خود را بيان كن من تصميم گرفتم براى قناعت و خلوت گزيدن در طلب آخرت خود و واگذاشتن اين فريب دنيوى و دور انداختن اين بار سنگين از دوش ناتوان خود و آماده شدن براى مرگ كه هم اكنون فرستاده او نزد من است و مىگويد من دستور دارم با تو باشم تا مرگ تو برسد پادشاها اين فرستاده كه خدمت شما آمده كيست كه ما او را نديديم و او طلايه دار مرگ است كه ما آن را نميشناسيم ؟
آن فرستاده همين سپيديست كه ميان اين موهاى سياه ميدرخشد و به روى همه آنها فرياد نابودى مىكشد و آنها هم پذيرفته و گردن نهادهاند و پيش درآمد مرگ همان سستى درون است كه در بن اين موى سپيد پديد شده پادشاها ميخواهى كشور خود را رها كنى و رعيت را بىسرپرست نمائى و چگونه در تعطيل كار ملت خود از گناه نميترسى ؟ شما نميدانيد كه در اصلاح كار مردم بزرگترين ثواب است و سرآمد اصلاح همكارى با ملت و جماعت است ؟
چگونه ميخواهى گناه از ميان رفتن يك ملت را به گردن بگيرى باميد آنكه شخص خود را نجات بدهى و اصلاح كنى شما نميدانيد كه بهترين عبادت كار است و برجسته ترين كارها سياست و تدبير مردم است پادشاها تو نسبت برعيت عادلى و بتدبير خود آنها را اصلاح مىكنى و به اندازه خدمت در اصلاح آنها اجر ميبرى پادشاها تو با واگذارى كار ملت خود قصد تباه كردن آنها را دارى و با همين قصد گناهى بزرگتر از اصلاح خصوصى حال خود به گردن خواهى گرفت پادشاها تو خود ميدانى دانشمندان گفتهاند هر كس يك شخص را تلف كند خود را تباه كرده و هر كس يك شخص را اصلاح كند خود را اصلاح كرده است و كدام فساد بدتر از اينست كه اين ملتى كه
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٣١