كرده خواهش داريم توبه ما را رد نكنى و نصيحت ما را بپذيرى ، من حاضرم در اين شرائط ميان شما اقامت كنم تا با من موافق باشيد و بمحض مخالفت از شما جدا ميشوم آن پادشاه با اين وضع تازه بسلطنت خود ادامه داد و لشكر خود را بروش خداپرستى خود مامور كرد و در عبادت كوشيد و در كشور آنها ارزانى شد و بر دشمن خود پيروز شدند و كشور را توسعه دادند تا پس از سى و دو سال آن پادشاه وفات كرد و همهء عمرش شصت و چهار سال بود يوذاسف من از اين داستان بسيار خرسند شدم و خواهش دارم به آن بيفزائيد تا بيشتر خرسند شوم و شكر پروردگار كنم
فصل شانزدهم دنبال داستانهاى بلوهر
بلوهر - يك پادشاه نيكوكارى بود و لشكر خدا ترسى داشت كه پرستش خدا ميكردند ، در پادشاهى پدرش كشور دچار گرانى و اختلافات داخلى بود و دشمن مقدارى از شهرهاى آنها را تصرف كرده بود ولى او مردم را بتقواى خداى عز و جل و ترس از وى و يارى جستن از او وادار كرد و ملاحظه او و پناه بردن به حضرت او را پيشه كرد و دشمن را عقب راند و ملت را متحد كرد و كشور را اصلاح كرد و سلطنت خود را منظم نمود و بر اثر فضل و شرافتى كه خدا به او داد دنياپرستى و سركشى كرد تا عبادت خداى عز و جل را ترك كرد و كفران نعمت او نمود و دست بكشتار خدا پرستان زد و عمرش دراز شد و دوران سلطنتش طولانى گرديد تا رعيتش از شيوه خداپرستى غافل شدند و فراموش كردند و سر بطاعت او نهادند و دستورات او را اجراء كردند و بگمراهى شتافتند و بر اين وضع ادامه داد و نسل جديد بر آن پرورش يافتند و ديگر خداپرستى در ميان نبود و نام خدا در ميان آنها ياد نميشد و معبودى جز پادشاه خود دوست نميداشتند اين پادشاه پسرى داشت كه در زمان حيات پدر با خداى عز و جل عهد كرده بود كه اگر بسلطنت رسد به وضعى خداى عز و جل را اطاعت كند كه هيچ پادشاهى
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٣٣