تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
در رهبرى تو هستند و تو رشته زندگانى آنها هستى ترك كنى و سر خود بگذارى از تو دور است كه جامه سلطنت را از خود بكنى كه مايه سعادت دنيا و آخرتست من آنچه گفتيد فهميدم و آنچه شرح داديد سنجيدم و اگر مقصود من از حكومت بر شما اجراى عدالت و طلب ثواب از خداى تعالى ذكره باشد در اصلاح كار شماها بدون اعوان كمك كار و وزيران همدست كه من خود به تنهائى از عهده برنميآيم براى آنكه شما همه دنيا پرست و شهوت شعار هستيد من ايمن نيستم كه دل به دنيا بدهم با اين كه بايد ناچار آن را بگذارم و بروم و بسا ناگهانى مرگ گريبان مرا بگيرد و از تخت شاهيم به زير كشد و بجاى جامه ديبا و زربفت و جواهر دوز خاك تيره‌ام بر سر و تن ريزد و از اين كاخ وسيعم به تنگناى گور اندازد و از اين مقام احترام بلانه خواريم برساند و خودم تنها بمانم و كسى از شماها با من نباشد شما خود مرا از آبادانى بيرون اندازيد و بويرانه گور بسپاريد و گوشت مرا خوراك پرندگان درنده و حشرات زمين سازيد از مورچه تا جانوران ديگر مرا بخورند و تنم كرم و مردار گنديده گردد خوارى همراه من بماند و عزت از من بيگانه شود هر كدام مرا دوستر داريد زودتر به خاك سپاريد و به عمل خود گناهان گذشته‌ام واگذاريد و براى من حسرت بماند و تا هميشه ندامت ، شما خود به من تعهد داديد كه مرا از دشمن زيان بخش نگهدارى كنيد و اكنون جلوگيرى نتوانيد و توانائى بر آن نداريد اى رجال كشور من ديگر آن كس نيستم كه در دام فريب شما بيفتم و گول شما را بخورم پادشاها شايسته ستايشى ، ما ديگر آن مردان دنيا طلب پيش نيستيم چنانچه شما هم آن شخص گذشته نيستيد و آنچه شما را عوض كرده ما را هم عوض كرده و آنچه شما را ديگرگون كرده ما را هم ديگرگون