پادشاه چطور ميفرمائيد ؟
صحبت شما با من در زورگوئى بر مردم بوده است و همراهى شما وسيله جمع دنيا و طاعت شما مايه غفلت بوده و در امور عادى با من موافقت كرديد و مرا اطاعت نموديد و دنيا را به نظر من جلوه داديد ، اگر شما خيرخواه من بوديد مرگ مرا به ياد من مىآورديد و اگر بر من مهربان بوديد پيرى را به من يادآور ميشديد و آنچه ميماند براى من جمع ميكرديد و آنچه فانى است براى من زياد نميكرديد زيرا اين سودى كه براى من مدعى شديد همه زيان بوده است و اين دوستى شما دشمنى بوده ، من همه آنها را بشما واگذاردم و نيازى بدان ندارم اى پادشاه فرزانه پسنديده گفتار شما را فهميديم و حاضريم بشنويم و به خود اجازه نميدهيم كه بر عليه شما اقامه دليل كنيم و گستاخى نمائيم و اگر همه را بسكوت بگذرانيم كشور ما تباه مىشود و دنياى ما از دست ميرود و دشمن ما را شماتت مىكند اين تبديل رأى و تصميم تازه شما پيشامد بسيار بزرك و خطرناكى است شما هم بدون ترس هر چه ميخواهيد بگوئيد و در امانيد من تا امروز دچار تعصب بى جا بودم و كبر ميورزيدم ولى امروز بر آنها غلبه كردم ، تا امروز تحت تاثير آنها بودم ولى امروز آنها تحت اختيار منند تا ديروز كه بر شما سلطنت داشتم بندهء بودم ولى امروز آزادم و شما هم از امروز از حكومت من آزاديد پادشاها چگونه در مقام سلطنت بنده ماها بودى ؟
براى آنكه بنده هواى نفس و خواهش خود بودم و تحت تاثير نادانى بودم و در اطاعت شهوتهاى خود قرار داشتم و اكنون از پيروى آنها دست كشيدم و آنها را پشت سر انداختم
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٣٠