تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
همه يك زبان گفتند خير - قربان من از اين گذشتم آيا نسبت بيك درجه مقدماتى پائينتر چطور ؟ آن ديگر چيه ؟ مقصود دردها ، غمها ، دلتنگىها است كه گريبانگير بشر ميشوند پادشاها اينها امورى هستند نيرومند و نهانى و از درون تن و جان خود انسان شورش ميكنند و به تو ميرسند كسى نتواند از آنها جلوگيرد بسيار خوب از اين هم صرف نظر كرديم آيا نسبت بيك امر مقدماتى و سابقه دارى كه درجه قدرت آن كمتر است چطور ؟ آن ديگر چيه ؟ آن سابقه قضا و سرنوشتى است كه هر كسى دارد كيست كه با قضا ستيزه نكرده و مغلوب نشده است و با او طرفيت نكرده و مقهور نگرديده ؟ خوب شما در اين باره چه داريد ؟ ما قدرت بر جلوگيرى سرنوشت نداريم تو خود مردى موفق و با تأييد هستى و آخر مقصودت چيست ؟ گفتم من يارانى ميخواهم كه هميشه وفادار باشند و بعد از مرگ هم با من باشند پادشاها اين يارانى كه ميگوئى از كجا بدست مىآيند ؟ آنها همان كسانيند كه من خود براى مصلحت شما آنها را تباه كردم و از ميان بردم پادشاها اخلاق شما كامل است و مهربانى شما جهانگير است ممكن است ما هم با آنها هر دو در خدمت شما باشيم ؟ خير همصحبتى با شما زهريست كشنده طاعت شما مايه كرى و كوريست و موافقت شما باعث گنگى است