دشمن با وجود شما درب اطاق را زد و بر من درآمد ، اگر اين وضعيت از ناتوانى شما است اخلاص و مهربانى به من نداريد ؟
پادشاها آن دشمنى كه با لشكر و ساز و برك ميتوان جواب گفت به تو نخواهد رسيد ان شاء الله تا ما زنده باشيم و اما آنچه نهانست و ديده نشود برما نامعلوم است و در برابر او ناتوانيم مگر من شما را براى جلوگيرى از دشمن خود نگرفتم ؟
چرا شما مرا از چه دشمنى نگهدارى ميكنيد از آنكه به من زيان رساند يا آنكه زيان نرساند ؟
از آن دشمنى كه زيان رساند از هر زيانمندى يا از بعضى آنان ؟
البته از همه زيانمندان پس چرا فرستاده بلا نزد من خودم آمده و خبر مرگ مرا زوال و سلطنت مرا به من رسانده و اعلام مىكند كه هر چه را آباد كردم ويران خواهد كرد و هر چه ساختم از بن خواهد كند و آنچه را جمع كردم پراكنده ميسازد و آنچه را اصلاح كردم تباه مىكند و آنچه را ذخيره كردم بولخرجى ميكشاند و آنچه را عمل كردم برميگرداند و آنچه را محكم كردم سست مىكند ، او عقيده دارد كه مرا دشمن شاد كند و در برابر فشارى كه از من ديدهاند بنفع آنها از من انتقام كشد و آنها را دلشاد كند ، گفته است همه لشكرم را ميگريزاند و انس مرا بوحشت ميكشاند و آبرويم را ميبرد و فرزندم را يتيم مىكند و جمعيتم را برهم مىزند و همه برادران و خاندان و خويشان مرا بمرگم بكشاند و رگهاى مرا از هم بگسلاند و خانه هايم را نشيمن دشمنم سازد پادشاها ما ميتوانيم تو را از آزار مردم و درندگان و پرندگان و جانوران حفظ كنيم ولى نسبت به كهنگى و پيرى و مرگ توانائى نداريم و جلوگيرى نتوانيم خوب آيا براى دفع آن از من چاره اى هست ؟
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٢٨