يوذاسف - چگونه كسى كه مىخورد و مينوشد و براى آن تلاش مىكند مرده ميشمارى ؟
بلوهر - براى آنكه در كورى و كرى و گنگى و بيچارگى و ناتوانى روحى با آنها شريك است و بايد او را مرده ناميد يوذاسف - اگر زندگى خود را در ترك دنيا ميدانى بايد مرگ را بد ندارى و آن را مرگ نشمارى بلوهر - اينكه من خود را در خطر انداختم با آن كه ميدانستم پدرت همكيشان مرا ميكشد و شكنجه مىكند بهترين دليل است كه من اين زندگى را زندگى نميدانم و از مرگ بدم نميآيد كسى كه لذتهاى اين زندگى را كنار گذاشته چه رغبتى در آن دارد و چرا از مرگ ميگريزد با آن كه با دست خود مرگ را فراهم كرده است اى شاهزاده نمىبينى كه مرد ديندار خاندان و مال را رها كرده و دنيا براى آنها خواسته مىشود و باندازهء خود را در رنج عبادت افكنده كه مرگ براى او آسايش است كسى كه از زندگى اين دنيا لذتى ندارد چه نيازى به آن زندگى دارد و كسى كه مرگ را آسايش ميداند چه گريز و بد آمدنى از مرگ دارد يوذاسف - اى حكيم درست فرمودى آيا خوش دارى كه فردا بميرى ؟
بلوهر - من آرزو دارم كه همين امشب بميرم و بفردا نكشد زيرا كسى كه بد و خوب را دانست و پاداش آنها را از طرف خداى عز و جل فهميد و بدى را از ترس كيفر آن ترك كرد و خوبى را باميد ثوابش بجا آورد و بخداى يگانه معتقد است و وعده او را راست ميداند البته مرگ را دوست ميدارد زيرا پس از مرگ اميد راحت دارد و از زندگى اين دنيا ميهراسد چون ميترسد گرفتار شهوت دنيا و معصيت خدا گردد ؛ او مرگ را به همين جهت استقبال مىكند
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٠٨