نشست و آن پيره مرد از كار و زندگى او پرسش كرد و با او وارد گفتگو شد و از خرد او وارسى كرد و ديد عقلش بجا است و از راه ديوانگى اين كار را نكرده است پيرمرد به او گفت حال كه ما را برگزيدى و بما راضى شدى برخيز با من به اين زير زمين برويم او را از يك راه زير زمين وارد منزل و دستگاه زندگى خود كرد ديد پشت آن منزل درويشانه خانه هائيست كه در وسعت و زيبائى مانند آن را نديده است و از همه نيازمنديهاى زندگانى انبارها و گنجينهها دارد آن پيره مرد كليد همه آنها را بوى سپرد و گفت هر چه در اين جا است از آن تو است با آنها هر چه خواهى عمل كن تو بسيار خوب جوانى هستى و آنچه را كه آن جوان ميخواست بدست آورد يوذاسف - اميدوارم اين مثل از آن من باشد آن پيره مرد خود آن جوان را وارسيد و به او اعتماد كرد شايد شما هم خود مرا بازرسى كردى بفرما بدانم در اين باره چه بنظرت آمد ؟
بلوهر - اگر اختيار با من بود به همان گفتگوى نخست با تو اكتفا كرده بودم ولى دستورى از پيشوايان هدايت بالاى سر من است كه در خصوص آزمايش نهائى شاگردان و دريافت اسرار درون ايشان من ميترسم كه اگر در باره تو شتاب كنم مخالفت با دستور كرده باشم و بدعتى پديد آورده باشم من امشب باز ميگردم و اين دستورات را به تو مىدهم 1 - هر شب در اين جا حاضر باش و آنچه گفتم ياد بياور و از آن پند گير و هوش خود را به كار بينداز 2 - هر چه در نظرت مىآيد به زودى باور مكن تا خوب در آن تامل كنى و آن را بفهمى 3 - بايد از هوا و هوس و ميل بشبهه و گمراهى بر كنار باشى 4 - در مسائلى كه گمان اشتباه دارى كوشش كن و در باره آنها با من گفتگو كن هر وقت قصد مسافرت كردى به من اطلاع بده آن شب را با پايان اين مذاكرات از هم جدا شدند و بار ديگر حكيم نزد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٠٦