و بيابان و دريا جلوگير او نيست هر چيز را او از هيچ پديد آورده و هميشه بوده و خواهد بود ، در او تازه اى رخ ندهد . احوالش ديگر گون نشود . گذشت روزگارش زير و رو نكند . از حالى بحالى نگردد جايى نيست كه نباشد ، در مكانى جا ندارد به جائى از جاى ديگر نزديكتر نيست . چيزى از او نهان نيست . چيزى بىاو نيست . چيزى از او پنهان نگردد و توانا است چيزى از او فوت نشود .
بايست او را بمهربانى و رحمت و عدالت بشناسى و بدانى كه براى فرمانبران خود ثواب آماده كرده است و براى گنهكاران خود عقاب برضاى او كار كنى و از خشم او بر كنار باشى يوذاسف - چه كارى يكتا آفريننده را پسند باشد بلوهر - اى شاهزاده پسند او اينست كه :
1 - او را اطاعت كنى و نافرمانى نكنى 2 - با ديگرى آن كنى كه دوست دارى با تو كنند و از ديگران باز دارى آنچه دوستدارى از خودت باز دارند زيرا همين عدالت است و او عدالت پسند است 3 - بر روش پيغمبران و فرستادگان او باشى و خلاف رفتار آنان نروى يوذاسف - اى حكيم بيشتر مرا نسبت به دنيا بيرغبت كن و از حال دنيا مرا بهتر مطلع كن بلوهر - من مىبينم دنيا خانه ديگرگونى و نابوديست و اهل آن زير و بالا ميشوند ، در معرض آسيب و گرو از ميان رفتن هستند مىبينم دنبال تندرستى بيماريست و جوانى پس از خود مرگ دارد و توانگرى را در پى درويشى است ، شادى ناخوشى در پى دارد و خرسندى اندوه دارد و عزت را در پى
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣١١