معين قبض روح ميكرد و امت او بعد از پيغمبر خود مدتى بدون تغيير و تبديل بشريعت او عمل ميكردند ولى كم كم بدعتها پديد ميشد و شهوت غلبه ميكرد و علم دين از ميان ميرفت و عالم حقيقى و بينا پنهان ميشد و بنام خود نميتوانست حقائق دين را اظهار كند و جاى او را نميدانستند و عالم نماها در دست مردم قرار ميگرفتند كه جهال آنها را سبك ميشمردند و چراغ علم خاموش ميشد و جهل آشكار ميگرديد و در قرنهاى آينده جز مظاهر جهل چيزى در ميان مردم نبود و پيشوايان جهالت برترى ميجستند و دانشمندان حقيقى كم ميشدند و گم ميشدند و سران جهل معالم دين خدا را وارونه ميكردند و مقاصد حقيقى آن را زيرپا ميگذاشتند و به اين حال خود را پيرو قرآن ميشمردند و آيات آن را بدلخواه خود تأويل ميكردند و ايجاد شبهه مينمودند و حقيقت آن را كنار ميگذاشتند و احكام آن را پشت سر ميانداختند ، در كلياتى كه پيغمبران بدان دعوت كردهاند ما با آنها موافقيم ولى در اجراء احكام و روش ديندارى با آنها مخالفيم و در مورد هر مخالفت دليل روشن و بينه آشكار داريم طبق بيانات كتبى كه در دست خود آنها است و طبق كتاب آسمانى مورد قبول همه هر كس از سخنگويان آنها كلام حكمتى دارد از ما اقتباس كرده است و اصل آن در دست ما است و موافق روش و تعليمات ما است و مخالف سنت و اعمال خود آنها است ، از كتاب جز وصفى نشنيده و از دين جز نامى ندارند و اهل حقيقت كتاب نيستند تا بتوانند آن را پا برجا دارند .
پسر پادشاه گفت : چرا پيغمبران و رسولان خدا در يك زمانى مىآيند و در يك زمانى نمىآيند ؟
حكيم گفت مثلش اينست كه شخصى زمين مواتى داشت و آثار آبادى در آن نبود خواست آن را
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٩٥