تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
پادشاه گفت جز شما كسان ديگر هم هستند كه بزهد از دنيا دعوت كنند ؟ حكيم گفت اما در كشور شما نه ولى ملتهاى ديگرى هستند كه دم از دين ميزنند و عمل به آن ندارند و راه ما با آنها جدا است . پسر پادشاه گفت از كجا حق با شما باشد با اينكه مأخذ مسلك شما و آنها يكى است ؟ حكيم گفت حق و ديانت همه از طرف خدا آمده است و خداى تبارك و تعالى همه بندگان خود را بدان دعوت كرده است ولى جمعى حقيقت و تمام شرائط آن را پذيرفتند و حق باهلش رسانيدند نه ستم كردند ، نه خطا رفتند ، نه كم و زياد كردند و ديگران آن را سطحى پذيرفتند و بحقيقت و شرائط آن قيام نكردند و آن را باهلش نرسانيدند و در باره آن جدى نبودند و آن را ضايع كردند و بار بر دوش خود دانستند ، كمكننده چون نگهدارنده نيست ، مصلح و مفسد يكى نيست و صابر چون شخص بيتاب نيست از اينجا است كه ما بدان احقيم از آنها سپس حكيم گفت البته كليات دين و زهد و دعوت بآخرت كه در زبان آنها جاريست آن را از اهل حق گرفتند كه ما هم از آنها گرفتيم ولى بدعتهاى تازه كه در آوردند و دنياطلبى و اعتماد به دنيا ما را از آنها جدا كرد زيرا دعوت به حق هميشه بتوسط پيغمبران و رسولان خدا در ازمنه گذشته روى زمين ظاهر ميشد و بيان آن بزبانهاى مختلف بوده است ولى دين حق و دستور خداپرستى يكى است و در آن تفرقه و اختلافى نيست و چون دعوت پيغمبرى بپايان ميرسيد و حجت خدا را بر مردم تمام ميكرد و معالم و احكام دين را برقرار ميساخت خداى عز و جل او را در موعد مقرر و سر مدت