تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
گشايشى بدهد اگر اين كار را بتأخير اندازيم هم بچه‌ها لاغر ميشوند و ديگر گوشتشان ما را سير نميكند و هم ما ديگر توان عمل نداريم كه در صورت امكان خود را از اينجا بيرون اندازيم نجات يابيم زنش با او موافقت كرد و سر يكى از فرزندانش را بريد و آن را در ميان نهادند و ميخوردند اى شاهزاده بعقيده تو اين بيچاره از روى ميل و حد اكثر اشتهاء از اين طعام مىخورد يا روى ناچارى و هر چه كمتر شاهزاده گفت از روى ناچارى و هر چه كمتر ؛ حكيم گفت وضع خوراك و نوشيدن من در اين دنيا چنين است پسر پادشاه گفت اين رياضت سخت كه مرا بدان دعوت ميكنى روشى است كه مردم بعقل و هوش خود درك كرده‌اند و آن را بروشهاى ديگر ترجيح داده‌اند يا خدا آنها را بدان دعوت كرده است و اجابت كرده‌اند ؟ حكيم گفت اين موضوع دقيقتر از اينست كه مردم پيش خود بتوانند آن را بفهمند و برأى خود درك كنند مردم بطبع خود دنبال كار دنيا و آرايش و نگهدارى و رغبت و نعمت و لذت و لهو و لعب و شهوت ميروند ولى روش ما از دنيا بيگانه است و نوريست كه از طرف خداى عز و جل تابيده و راه راست هدايت است و كارهاى دنياداران را نقض مىكند و با آنها مخالفت دارد و بر آنها طعن مىزند و از هوس خود باطاعت پروردگار ميگرداند ، اين روش براى كسانى كه درست فهميده‌اند ثابت است و از ديگران كه نااهلند مكتوم است تا خدا آن را آشكار سازد و كلمه خود را فراز نمايد و كلمه نادانان را پست كند پسر پادشاه گفت اى حكيم درست گفتى . فصل دهم در تقرير مسلك خداپرستى حكيم فرمود بعضى مردم پيش از بعثت پيغمبران بفكر خود به حق رسيدند و برخى بر اثر دعوت پيغمبران كه آن را اجابت كردند و تو از كسانى هستى كه بعقل خود انديشيدى و درست دريافتى پسر