اخلاط فاسده بتن زيان دارد نه سودى ميدهد و نه تقويت مىكند بايد اول به او دوا بدهد و او را از خوراك پرهيز بدهد تا اخلاط فاسده را ببرد و سپس به او خوراك مقوى بدهد تا مزه طعام را درك كند و فربه شود و تحمل ثقل غذا را بنمايد بخواست خداى عز و جل پسر پادشاه گفت اى حكيم چه اثرى از خوردنى و نوشيدنى به او ميرسد ؟
گفت گمان دارند كه پادشاهى بزرك كه داراى لشكر بسيار و اموال بيشمار بود خواست با پادشاه ديگر بجنگند و كشور و دارائى او را بكشور و دارائى خود بيفزايد و با لشكر و ساز و برگ و زن و فرزند و بنه فراوان به او يورش برد مردم آن كشور جلو او آمدند و بر او پيروز شدند و لشكريانش را كشتند و تار و مار كردند خودش همراه فراريان گريخت و زن و فرزندان كوچك خود را همراه برد و دشمن در تعقيب او ميتاخت شب ناچار شد در نيزارى كه بر كنار نهرى بود پناهنده شود با زن و فرزندان خود در آن پنهان شد و مركبهاى خود را رها كرد تا مبادا بر اثر شيهه آنها بر او راه برند همه در ميان آن نيزار شب را گذرانيدند و آواز سم اسبهاى دشمن را از هر طرف ميشنيدند و صبح كه شد در محاصره سختى افتاده بود نميتوانست از نهر عبور كند و از ترس دشمن نميتوانست از راه بيابان سر بيرون كند ، در يك جاى بسيار تنگى مخفى بود و سرما و ترس از يكطرف و گرسنگى از يكطرف جان آنها را ميكاهيد خوراك و توشه اى با آنها نبود و كودكانش از گرسنگى ميگريستند دو روز به اين حال گذرانيد يكى از پسرانش مرد و او را در نهر انداخت و روز ديگر هم به اين وضع گذرانيد بزنش گفت ما همه در معرض هلاكت هستيم و اگر بعضى بمانيم و بعضى از ميان برويم بهتر است كه همه هلاك شويم ، من معتقدم كه هر چه زودتر يكى از اين بچهها را سر ببريم و غذاى ديگران سازيم تا خداى عز و جل
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٩٢