عده اى از كسانى هم كه سر و كار با حكمت ندارند به آنها بگروند براى آن نور و تابش و برهانى كه خداى عز و جل به آنها داده است .
فصل يازدهم - در تعليمات پيغمبرشناسى
پسر پادشاه گفت به من بگو آنچه انبياء و رسل آوردند بعقيده آنها كلام مردم نيست و كلام خدا و كلام فرشتگان خدا و آيا كلام خدا و فرشتگان همين نسخ كلام بشر است ؟
حكيم گفت نمىبينى كه وقتى مردم ميخواهند بعضى از پرندگان و حيوانات را سخن فهم كنند و به آنها تعليمات دهند كه جلو بروند و عقب بروند پيش آيند و پس روند مىدانند كه پرنده و حيوان زبان و لغت آدمى را درك نمىكند و براى تفاهم آنان علامات مخصوصى وضع كنند چون سوت زدن ، كيش دادن و آنچه در خور فهم آن حيوانات باشد ، مردم هم عاجزند كه كلام خداى عز و جل و كلام فرشتگان او را درك كنند و كنه و كمال و لطف و وصف آن را دريابند و آن الفاظى كه ميان مردم وسيله درك معانى حكمت است نسبت بكلام معنوى خدا مانند همان علاماتى است كه مردم براى فهمانيدن جانوران و پرندگان وضع ميكنند و اين آواز بشريكه بدان فهم معانى حكمت نميشود و جلوگير بيان حكمت الهيه نميشود كه با توانائى و شرافت و عظمت خود جلوه كند و معانى خود را ببخشد و حجت خداى عز و جل را بر بندگان تمام كند و صوت الفاظ بجسد و مكان ماند و معانى حكمت كه در قالب آنها در آيد روح و جان باشد مردم توانائى ندارند كه بعمق كلام حكمت برسند و بعقل كوتاه خود بحقيقت آن احاطه كنند و از اين جا است كه دانشمندان بر يك ديگر برترى جويند در علم خود و هر عالمى از عالم ديگر اخذ علم مينمايد تا علم بخداى عز و جل برگردد كه از او دريافت شده است و هر دانشمندى به اندازه استعداد خود كسب علم كند و از آن پند گيرد و هر كس اندازه اى دارد و بعمق آن نرسد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٩٨