عذرى از آنها نپذيريد و از لغزش آنها نگذريد تيم الله بن ثعلبة بن عكايه دويست سال زنده بود ربيع بن ضبع بن وهب بن تعيض بن مالك بن سعيد بن عدى بن فزارة دويست و چهل سال زنده بود و اسلام را درك كرد و مسلمان نشد معدى بن كرب حميرى از آل ذو رعين صد و پنجاه سال زنده بود شرية بن عبد الله جعفى سيصد سال زنده بود و در مدينه آمد نزد عمر بن خطاب و گفت من اين وادى كه شما در آنيد ديدم بيابانى بود نه قطره آبى داشت و نه تلى و نه درختى و من آخر مردمى را درك كردم كه شهادت شما را كه * ( لا إِله إِلَّا الله ) * است ادا ميكردند پسرش همراهش بود كه از پيرى خرف شده بود و ميلرزيد عمر به او گفت اى شريه پسرت خرف شده و تو هنوز بقيه عقلى دارى ؟ گفت به خدا مادرم او را در هفتاد سالگى خود ازدواج گرفتم ولى زن پارسا و پرده دارى بود اگر از او خرسند بودم از او چشم روشنى داشتم و اگر برو خشمناك ميشدم نزد من مىآمد و از من دلجوئى ميكرد تا خشنود ميشدم ولى اين پسرم زنى گرفت بى جا و هرزه اگر وسيله چشم روشنى و دلخوشى برايش فراهم ميشد متعرض او مىگرديد تا او را بخشم مىآورد و دلتنگ ميكرد و اگر دلتنگ ميشد او را تا به هلاكت برخورد ميكرد
2 - محمد بن قاسم مصرى گويد ابو جيش حماروية بن احمد بن طولون آنقدر از گنجهاى مصر را كشف كرد كه براى احدى پيش از او بدست نيامده بود و در هرمين بغزوه رفت و قاضيان و اطرافيان و محرمانش به او سفارش كردند كه متعرض اهرام نشود زيرا هر كس متعرض آنها شده عمرش كوتاه
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٤٧