1 - من اندوهناك شدم و با پيرى در كشاكش رنجم 2 - من با مشركان روزگارهائى زندگى كردم 3 - سپس دوران پيغمبر منذر را دريافتم 4 - و بعد از او دوره صديق و عمر را ديدم 5 - روز جنك مهران و روز جنك شوشتر را دريافتم 6 - جمع دو لشكر را در جنك صفين و نهروان ديدم 7 - هيهات چه قدر اين عمر طولانى است مردى از بنى ضبه بنام مساح بن سباع ضبى روزگار درازى زنده بود و اين شعر را سرود 1 - هر آينه من در آفاق گردش كردم تا پوسيدم و زمان نابوديم رسيد 2 - و مرا نابود كرد و اگر روز و شب خود فانى شوند هر گاه بروند برگردند 3 - و ماهى كه آغاز شود پس از ماهى و سالى كه پديد آيد دنبال سال تازه اى لقمان عادى كبير پانصد و شصت سال زنده بود ، عمر هفت كركس را داشت كه هر كركسى هشتاد سال عمر كند و از باقى ماندگان عاد اول بود و روايت شده است كه سه هزار و پانصد سال زنده بود و جزء نمايندگان عاد بود كه آنها را به مكه فرستادند تا براى باران دعا كنند و عمر هفت كركس به او عطا شده بود و او يك جوجه كركس نر ميگرفت و آن را بر سر كوهى كه پاى آن منزل داشت پرورش ميداد و آن كركس تا دوران خود زنده بود و چون ميمرد و جوجه ديگرى ميگرفت و مىپروريد تا آخرين آنها كركس لبد بود و از همه عمرش درازتر شد و در باره او گفت روزگار لبد طولانى شد و
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٤٥