تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
گرديده او در اين باره اصرار كرد و هزار كارگر را واداشت كه در آنها كار كنند و در آن را پيدا كنند مدت يك سال اطراف آن كار كردند تا تنك آمدند و خسته شدند ، چون نوميد شد و خواست دست بكشد يك زيرزمينى كشف كردند و گمان كردند كه در آنست كه ميجستند و چون به آخر آن رسيدند ديدند سرسراى مرمرى دارد و چاره جوئى كردند تا آن را زيرورو نمودند و بيرون آوردند و محمد بن مظفر گويد پشت آن ساختمان ميان پرى بود و بر شكستن آن توانا نبودند و آن را يك جا بيرون آوردند و پاك كردند و بر آن نوشته اى به زبان يونانى ظاهر شد و حكماء و دانشمندان مصر را از اهل دين جمع كردند و هيچ كدام نتوانستند آن را بخوانند در ميان مردم شخصى بنام عبد الله مدنى بود كه از اهل تتبع و دانشمند دنيا بود او به ابو جيش حمارويه خبر داد كه در شهر حبشه يك كشيشى است كه عمر درازى كرده و سيصد و شصت سال زندگانى گذرانيده و اين خط را ميداند و ميخواست آن را به من بياموزد و چون شوق علوم عربى داشتم دنبال نكردم و او تا كنون زنده است ابو الجيش بپادشاه حبشه نوشت و از او درخواست كرد كه آن كشيش را نزد او بفرستد به او جواب داد كه اين پيره مرديست سالخورده و شكست زمانه ديده و آب و هواى اين سرزمين و اقليم او را نگهدارى مىكند و اگر به آب و هواى سر زمين و اقليم ديگر منتقل شود و حركت و مشقت سفر بيند خطر دارد و ممكن است تلف شود و وجود او براى ما باعث شرافت و خرمى و آرامش خاطر است اگر شما چيزى داريد كه ميخواهيد بخواند يا پرسشى از او داريد براى او بنويسيد آن سر سرا را با كشتى از سعيد باسوان اعلى بردند و با عربه به شهر حبشه رسانيدند و آن نوشته را به عربى ترجمه كردند و در آن نوشته بود كه :
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 248 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى