2 - و سياهى موى سرش برگشت بعد از آنكه سفيد شده بود - و به او خرمى جوانى كه از دست او رفته بود برگرديد 3 - و خردمند شد پس از آنكه خودش مرده بود - ولى او پس از همه اينها مرد ايوب بن حداد عبدى دويست سال زنده بود جعشم بن عوف بن خزيمه روزگار درازى گذرانيد و اين شعر را گفت 1 - تا كى جعشم در ميان زندهها است 2 - ديگر نه توانى دارد و نه فائده اى دارد 3 - هيهات كه براى مرگ درمانى نيست ثعلبة بن كعب بن عبد الاشهل بن اشوش دويست سال زنده بود و اين شعر را سرود 1 - من با مردمى هم صحبت بودم كه شام كردند - خاموشان و دعايشان جوابى ندارد 2 - از راه درست رفتند و مرا بجا گذاشتند - و پس از آنها بر من اقامت در اين دنيا طولانى شد .
3 - و من در گرو غم و اندوه خود صبح ميكنم - و بجاى مرگ براى من آرزو مانده است رداد بن كعب بن ذهل بن قيس نخعى سيصد سال زنده بود و اين شعر را سرود :
1 - اى خديه ديگر از همزادان من كسى بجا نيست 2 - نه پدر پسران و نه پدر دختران
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٤٢