3 - و نه نازادى كه اثاث خانه اى ندارد 4 - آيا امروز ديگر من در شماره مردهها نيستم عدى بن حاتم طى صد و بيست سال زنده بود اما تاه بن قيس بن حرث بن سنان كندى صد و شصت سال زنده بود عمير بن جرير بن عمير بن عبد العز بن قيس صد و هفتاد سال زنده بود و اين شعر را سرود 1 - كهنه شدم و زمانه مرا فانى كرد و گرديدم دويست ساله و بعد از آن هم ده سال ماندم « 1 » 2 - مانند جوجه اى شدم نه ديگر مردهام كه پوسيده شوم و نه زندهام كه كارى از من ساخته شود 3 - من روزگارى زندگى مىكردم كه عشيرهام هيچ مرده اى به خاك نسپردند مگر آنكه من گورش را نقشه كشيدم عوام بن منذر بن زبيد بن قيس بن حارث بن لادم روزگار درازى زنده بود و عمر بن عبد العزيز را درك كرد و بر او وارد شد و ديگر استخوانهاى گلوگاهش پائين و بالا شده بود و ابروانش روى چشمانش ريخته بود و اين شعر را سرود 1 - به خدا نميدانم كه امت دوران ذو القرنين را ادراك كرده يا پيش از او را 2 - آنگاه كه پيراهنم بكنيد آشكار شود استخوانهائى كه نه گوشت دارد و نه خون سيف بن وهب بن خزيمه طائى دويست سال زنده بود و اين شعر را سرود 1 - هلا من جاموس پيرى شدم گمان مبريد كه من دروغگويم
هامش
« 1 » در ترجمه گويد كه صد و شصت سال زنده بود ولى لفظ هنيده كه در شعر او آمده دويست سال معنى ميدهد