تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
كردم و گردن كشان را ببازوى تواناى خود بستم و در جايى منزل دادم كه نه پيريست و نه مرگ ، سنك در نرمى براى من چون گل بود ، گنجى در زير زمين نهادم كه دوازده منزل درازى دارد كسى آن را نجويد تا قائم آل محمد عليه السلام بيايد اوس بن ربيعة بن كعب بن اميه اسلمى دويست و چهارده سال زنده بود و اين شعر را سرود 1 - من عمر كردم تا خاندانم دلتنگ شدند از ماندن من نزد آنها و از عمرم سير شدم 2 - حق دارد كسى كه دويست سال بر او گذشته و بعد از آن هم چهارده سال بر او گذشته 3 - كه از زندگى سير شود بعد از آنكه روز با او دشمن است و هم شب بعد از آن كه بر او آسان بود 4 - توان من پوسيده شد و بىدست و پا ماندم و در درون سينه‌ام با كسى كه زير خاك پنهان است نجوى دارد ابو زبيد بنام منذر بن حرمله طائى نصرانى صد و پنجاه سال عمر كرد نضر بن دهمان بن سليم بن اشجع بن ريث بن غطفان صد و نود سال عمر كرد تا دندانهايش ريخت و خودش زائل شد و سرش سفيد شد و مشكلى براى قوم او پديد گرديد كه برأى او نيازمند شدند و از خدا خواستند خرد و جوانيش به او برگرداند و عقل و جوانيش به او برگشت و مويش سياه شد و سلمة بن حرث انمارى يا عباس بن مرداس سلمى اين شعر را در باره او سرود 1 - نضر بن دهمان دويست سال زندگى كرد - و نود سال و سپس جوان شد و برپاخاست