مصنف اين كتاب گويد در صورتى كه روا باشد كه خدا در سال صد و سيزدهم از عمر جوانى حبابه والبيه را به او برگرداند و او تا زمان حضرت رضا بماند و او را ملاقات كند و بعد هم نه ماه زنده باشد ببركت دعاى على بن الحسين ( ع ) چگونه روا نباشد كه خدا از خود امام منتظر ( ع ) پيرى را ببرد و جوانى او را حفظ كند و او را نگهدارد تا ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده است با وجود اخبار صحيحه كه در اين باب از پيغمبر و ائمه ( ص ) رسيده است مخالفين تصديق دارند كه ابو الدنيا معروف بمعمر مغربى بنام على بن عثمان بن خطاب بن مرة بن مزيد در زمان وفات پيغمبر سى سال داشته و امير المؤمنين را خدمت كرده است و پادشاهان بسيارى او را خواستند و از علت طول عمر او پرسش كردند و از آنچه ديده است خبر گرفتهاند و او خبر داده است كه از چشمه آب حيات نوشيده است و از اين جهت عمرش طولانى شده است و او تا دوره خلافت مقتدر عباسى زنده بوده و براى ايشان در باره مرگ او تا كنون خبر صحيح نرسيده است و اين مخالفين منكر او نيستند و براى طول عمر فقط منكر امام قائم ميشوند
باب پنجاه و چهارم - نقل حديث معمر مغربى ابو الدنيا على بن عثمان بن خطاب بن مرة بن مزيد
1 - محمد بن فتح مرجى و على بن حسن اشكى گويند ما در مكه مردى را از اهل مغرب ديدار كرديم با جمعى اصحاب حديث بر او وارد شديم كه در آن سال كه سال سيصد و نه هجرى قمرى بود در موسم حج حاضر شده بودند