تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
به هوش آمد و عبا پهن كرد و آن پشكها را در عباى خود بست و به من هم دستور داد از آنها بسته اى برداشتم و فرمود اى پسر عباس هر گاه ديدى خون تازه از آنها بتراود بدان كه ابو عبد الله در اينجا كشته شده است و دفن شده است ابن عباس گويد به خدا من آنها را از واجبات الهيه بيشتر حفظ ميكردم و از گوشه آستين خود باز نميكردم در اين ميان كه يك روز در خانه خوابيده بودم بيدار شدم و ديدم خون تازه از آنها روانست و آستين من پر از خون شده نشستم و گريستم و گفتم به خدا حسين كشته شد به خدا هرگز على حديث دروغ به من نگفته است و از وقوع چيزى خبر نداده است مگر آنكه شده است زيرا رسول خدا به او خبرهائى ميداد كه به ديگران نميداد من هراسيدم و از خانه سپيده دم بيرون آمدم و ديدم سراسر مدينه مه آلود است و تاريك است و چشم چشم را نمىبيند و آفتاب برآمد و ديدم بىنور است و گويا گرفته است و بر ديوارهاى مدينه خون تازه نمايان است من نشستم و گريستم و گفتم به خدا حسين كشته شده و از گوشه خانه آوازى شنيدم كه ميگفت اى آل رسول شكيبا باشيد ، سبط مظلوم كشته شد روح الامين از آسمان فرود شد ، و بانك ناله و زارى داشت سپس صاحب آن آواز باعلا صوت خود گريست و منهم گريستم و آن شب را تاريخ برداشتم ماه محرم بود و روز عاشورا دهم روز محرم و چون خبر قتل حسين و تاريخش بما رسيد با آن مطابق بود