تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
نشسته بود و مردم از او سؤال ميكردند به من فرمود اى حبابه والبيه عرضكردم لبيك يا مولاى فرمود آنچه با خوددارى بياور گويد آن سنگريزه را به او دادم و بر آن مهرى نهاد چنانچه امير المؤمنين بر آن مهر نهاده بود سپس در مسجد پيغمبر ( ص ) خدمت امام حسين رسيدم مرا نزديك خود خواند و به من مرحبا گفت و سپس فرمود براى امامت چنانچه تو خواهى دليلى هست آيا نشانه امامت را ميخواهى عرضكردم آرى اى آقاى من ، فرمود آنچه با خوددارى بياور آن سنگريزه را بوى دادم و بر آن مهرى نهاد ، گويد در پيرى خدمت على بن الحسين ( ع ) رسيدم و ناتوان بودم و آن روز صد و سيزده سال براى خود ميشمردم او را ديدم كه در ركوع و سجود بود و چنان بعبادت اشتغال داشت كه من نوميد شدم با انگشت سبابه به من اشاره كرد و جوانى من برگشت گفتم اى آقاى من چقدر از عمر دنيا گذشته و چه مانده است ؟ فرمود آنچه گذشته است آرى و آنچه مانده است نه گويد سپس فرمود آنچه با خوددارى بياور من آن سنگريزه را به او دادم و بر آن مهرى نهاد سپس خدمت ابو جعفر رسيدم و براى من آن را مهر كرد سپس نزد امام صادق آمدم و آن را براى من مهر كرد سپس خدمت ابو الحسن موسى بن جعفر رسيدم براى من بر آن مهرى نهاد سپس خدمت امام رضا رسيدم و آن را براى من مهر كرد ، حبابه والبيه بعد از آن هم بروايت عبد الله بن هشام نه ماه ديگر زنده بود 2 - از امام پنجم روايت شده است كه امام زين العابدين در باره حبابه والبيه دعا كرد و خدا جوانى ويرا بوى باز گردانيد و با انگشت مبارك به دو اشارت كرد و في الفور حيض ديد و در آن روزه يك صد و سيزده سال داشت
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 219 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى