تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
راوى گويد من اين حديث را براى كسانى كه با او بودند نقل كردم و همه گفتند آنچه تو شنيدى ما هم شنيديم ولى در حال نبرد بوديم ندانستيم او كيست ؟ و گفتيم شايد خضر است يا على بن الحسين است خدا كشنده او و كمككننده و پيروان او را لعنت كند

باب پنجاه و سوم - در حديث حبابه والبيه

جمعى روايت كرده‌اند كه حبابه والبيه امير المؤمنين ( ع ) را درك كرده است و بعد از او يك بيك ائمه را ملاقات كرده و تا روزگار حضرت رضا زنده بود و طول عمر او را كسى منكر نشده است و چرا بايد منكر قائم ( ع ) شد 1 - حبابه والبيه گويد در شرطة الخميس على ( ع ) را ديدم كه تازيانه اى بدست داشت و كسانى كه جرى ، مار ماهى ، از مار و طافى ميفروختند ميزد و به آنها ميفرمود اى فروشندگان مسخشده‌هاى بنى - اسرائيل و جند بنى مروان ، فرات بن اخنف نزد او ايستاد و گفت جند بنى مروان چيست ؟ گويد كه در جوابش فرمود مردمانى بودند كه ريشها را ميتراشيدند و سبلها را ميتابيدند گويد من سخنورى بهتر از او نديدم و دنبال او افتادم و از عقب او رفتم تا در جلو خان مسجد نشست به او عرضكردم يا امير المؤمنين رحمت الله دليل امامت چيست ؟ به من فرمود اين سنگريزه را بياور ( با دست خود بيك سنگريزه اشارت كرد ) من آن را نزد او آوردم و با انگشتر خود بر آن نقشى زد و نقش بست و به من فرمود اى حبابه هر كس مدعى امامت شد و توانست چنانچه ديد سنك مهر زندى بدان كه او امام مفترض الطاعة است و امام هر چه را خواهد از او پوشيده نماند ، گويد من برگشتم تا امير المؤمنين درگذشت و خدمت امام حسن رسيدم كه در جاى امير المؤمنين
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 218 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى