تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
گفت آرى گفت بگو بدانم قاتلش دشمن خدا بود ؟ گفت آرى آن مرد گفت رواست كه خداى عز و جل دشمن خود را بر دوست خود مسلط سازد ، ابو القاسم بن روح به او گفت آنچه من به تو ميگويم بفهم : بدان كه خداى عز و جل مردم را با مشاهده ديدار طرف خطاب نميسازد و روبرو به آنها سخن نميگويد ولى خداى جل جلاله رسولانى از جنس و صنف خودشان بر آنها مبعوث مىكند كه مانند آنها بشرند و اگر رسولانى غير از جنس بشر و به صورت ديگر بر آنها فرستد از او بگريزند و از او نپذيرند چون رسولان خدا نزد آنان آمدند و از جنس خود آنها بودند طعام ميخوردند و در بازارها ميگرديدند باز هم گفتند شما چون ما بشر هستيد و از شما نپذيريم تا معجزه اى بياوريد كه ما آن را نتوانيم آورد و بدانيم كه شما از ميان ما اختصاص برسالت خدا داريد بعملى كه ما بر آن توانائى نداريم و خدا براى آنها معجزاتى قرار داد كه بشر از آنها عاجز است يكى از آنها بعد از تبليغ دعوت طوفان آورد و همه كسانى كه طغيان و تمرد كرده بودند غرق كرد و يكى را در آتش انداختند و آتش بر او سرد و سلامت شد و يكى از ميان سنك خارا ماده شتر بيرون آورد و از پستانش شير روان كرد و براى يكى دريا شكافت و از سنك چشمه‌ها روان گرديد و عصاى خشك او اژدهائى شد كه سحر آنها را بلعيد و يكى از آنها كور و برص دار را بهبود كرد و باذن خدا مرده را زنده كرد و از آنچه ميخوردند و در خانه‌هاى خود ذخيره ميكردند به آنها خبر ميداد و براى يكى از آنها ماه شكافت و جاندارانى چون شتر و گرگ با او سخن گفتند چون اين كارها را كردند و خلق از آنها عاجز بودند و نتوانستند مانند آن را بياورند خداى عز و جل از لطفى
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 185 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى