تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
بالا رفتم گويد اول كسى كه به من برخورد كرد از او احوال حسن بن محمد قطاة صيدلانى وكيل وقف را در واسط پرسش كردم ، گفت من او هستم . تو كيستى ؟ گفتم منهم جعفر بن محمد بن متيل هستم گويد مرا بنام مىشناخت بر من سلام داد و من بر او سلام دادم و همديگر را در آغوش كشيديم و به او گفتم ابو جعفر عمرى به تو سلام مىرساند و اين چند جامه و اين كيسه را به من داده كه بشما تحويل دهم گفت حمد خدا را محمد بن عبد الله حائرى مرده است و من براى اصلاح و تهيه كفن او بيرون آمده‌ام جامه دان را گشود و بناگاه در آن همه لوازم كفن وجود داشت از سرتاسرى و پارچه‌هاى كفن و كافور در كيسه هم كرايه حمالها و اجرت گور كندن بود ؛ جنازه او را تشييع كرديم و من برگشتم 32 - ابو محمد حسن بن يحيى علوى ابن اخى طاهر در خانه خودش كه در بغداد سمت بازار پنبه بود بما خبر داد كه ابو الحسن على بن احمد بن على عقيقى سال دويست و نود و هشت ببغداد آمد و نزد على بن عيسى بن جراح كه آن روز وزير بود رفت و در باره مزرعه خود از او خواهشى كرد در جوابش گفت فاميل تو در اين شهر بسيارند و اگر بخواهيم تقاضاى همهء آنها را برآوريم دنباله دارد و جواب مساعدى به او نداد ، عقيقى گفت من از كسى خواهش ميكنم كه قضاى حاجتم بدست او است على بن عيسى گفت او كيست ؟ گفت خداى عز و جل و خشمناك بيرون آمد ، گفت من بيرون آمدم و ميگفتم خدا تسليت بخش هر هالك و جبران هر درديست گويد برگشتم و فرستاده اى از طرف حسين بن روح نزد من آمد و به او حال خود را شكايت كردم ، او رفت و بوى گزارش داد و آن فرستاده صد درهم تمام با يك دستمالى براى من آورد و قدرى حنوط و چند پارچه كفن و به من گفت مولايت سلام مىرساند و ميفرمايد هر گاه هم دشمن