تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
جواد مىباشد 37 - اسحق بن حامد كاتب گويد در قم مردى معتقد بامامت بزاز بود و شريكى داشت سنى مذهب يك جامه خوبى بدست آنها افتاد آن معتقد گفت اين براى مولايم خوبست و سنى گفت من مولايت را نميشناسم ولى هر چه خواهى با اين جامه بكن و چون آن جامه بدست امام رسيد آن را سرتاسر دو نصف كرد و نصفش را برداشت و نصفش را رد كرد و گفت ما حاجتى بمال سنى نداريم 38 - توقيعى راجع بتسليت محمد بن عثمان عمرى در باره پدرش رسيد در يك فصلش نوشته بود * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * تسليم امر او باش و قضايش را بپسند پدرت با سعادت زندگى كرد و خوش نام مرد خدايش رحمت كند و او را بدوستان و مواليانش برساند و هميشه در كار خود كوشا بود و در آنچه وسيله تقرب به خدا بود سعى داشت خدا رويش را خرم كند و از لغزش بگذرد در فصل ديگر - خدا پاداش فراوانت دهد و سر سلامتى نيكوتر سوگوار شدى و ما هم سوگوار شديم جدائيش تو را بهراس انداخت و ما را هم بهراس افكند خدا او را در بازگشتش خرسند كند ، از كمال سعادت او است كه خداى عز و جلش فرزندى چون تو روزى كرده است كه پس از وى جانشينش باشد و در كار او قائم مقام او گردد و براى او طلب رحمت كند و من گويم حمد خدا را كه دلها بمنزلت تو خوش است و بدان چه خدا براى تو و در باره تو مقرر كرده خدايت يار باشد و توانائى بخشد و تاييد كند و توفيق دهد و براى تو دوست و نگهبان و رعايتكننده و كافى و معين باشد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 188 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى