عمرى ميرسانيدم يك روز در اواخر عمرش كه دو سه سال پيش از وفاتش بود بعضى از اموال نزد او بردم به من دستور داد كه آن را به ابو القاسم روحى بپردازم و از او مطالبهء قبوض كردم به ابو جعفر شكايت كرد و او دستور داد كه قبض از او نخواهم و گفت هر چه بدست ابو القاسم برسد بدست ما ميرسد بعد از اين اموال را نزد او ببر و از او مطالبهء قبض مكن مصنف اين كتاب گويد دليلى كه از اين حديث استفاده مىشود اينست كه ميدانستند چه مقدارى حمل شده و محتاج قبض نبودهاند و اين برهبرى از طرف خداى عز و جل بوده است
26 - محمد بن على اسود گويد ابو جعفر عمرى براى خود قبرى كنده بود و با تخته ساخته بود من در باره اين از وى پرسش كردم ، گفت من مامور شدم كه كار و بار خود را جمع كنم و دو ماه بعد از آن مرد
27 - محمد بن على اسود گويد يك سالى از سالها زنى جامه اى به من داد و گفت آن را نزد عمرى ببر و آن را با جامههاى بسيارى نزد عمرى بردم و چون ببغداد رسيدم دستور داد همه را به محمد بن عباس قمى تحويل بدهم همه را به او تسليم كردم جز جامهء همان زن عمرى كسى نزد من فرستاد و دستور داد كه جامه آن زن را هم به او بده بعد از آن به او گفتم كه زنى جامه اى به من داد ولى هر چه گرديدم آن را نيافتم ، گفت غم مخور بعد آن را خواهى يافت و بعد آن را يافتم و صورت جامه هائى كه برده بود نزد عمرى نبود
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٩