ابو الحسن سمرى ره در نيمه شعبان سال سيصد و بيست و هشت از دنيا رفت
31 - جعفر بن احمد بن متيل گويد در حال احتضار ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى من بالاى سرش نشسته بودم با او سؤال و جواب ميكردم و با او صحبت ميداشتم و ابو القاسم حسين بن روح ( رضي الله عنه ) پائين پايش نشسته بود پس به من متوجه شد و گفت من دستور دادم كه به ابو القاسم حسين بن روح وصيت كنم گويد من از بالاى سرش برخاستم و دست ابو القاسم را گرفتم و بجاى خود نشانيدم و خودم پائين پاى او رفتم محمد بن متيل بما گزارش داد و گفت زنى بود زينب نام از اهل آبه و همسر محمد بن عبديل آبى بود و سيصد اشرفى همراه داشت و نزد عمويم جعفر بن احمد بن متيل رفت و گفت من ميخواهم اين مال از دست خودم بدست ابى القاسم بن روح برسد ، گويد مرا با او فرستاد تا ترجمان او باشم ؛ چون خدمت ابى القاسم ( رضي الله عنه ) رفتيم با زبان فصيح به او خوش آمد گفت و زينب به او گفت چونى چونا چويدا اگواندا چون هسته و معنايش اينست كه حالت چطور است و چگونه هستى و دخترانت چطورند ؟ گويد من اين عبارت را ترجمه نكردم و مال را تحويل داد و برگشت على بن محمد بن متيل گويد عمويم جعفر بن احمد گفت كه ابو جعفر محمد بن عثمان سمان معروف به عمرى ( رضي الله عنه ) مرا خواست و چند جامهء راه راه با كيسه اى ريال نقره به من داد و گفت لازمست هم اكنون خودت بواسط به روى و اينها كه به تو دادم به اول كسى كه موقع بالا رفتن تو از مركب بشط در واسط تو را برخورد كرد بدهى ، گويد مرا از اين ماموريت اندوه سختى در گرفت ، گفتم چون منى را بچنين ماموريتى ميفرستند و اين چيز اندك و ناقابل را با او روانه ميكنند گويد من به واسط رفتم و از مركب
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٨١