شرح ماجرا را نوشت كه در آن مجلس اتفاق افتاده بود
22 - عاصمى بازگفته است كه مردى در انديشه بود براى آنكه حق لازم صاحب الزمان را بكه برساند و دلتنگ شده بود آوازها تفى را شنيد گه گفت آنچه با تو است بحاجز بپرداز گويد ابو محمد سروى بسر من رأى آمد و با او مالى بود بدون سابقه نامه اى براى وى بيرون آمد كه در باره ما شكى نيست و در باره كسى كه قائم مقام ما است آنچه با خوددارى بحاجز رد كن گويد ابو جعفر به من باز گفت كه ما با يكى از موثقين از برادران خود چيزى به محل عسكر بفرستاديم آن مرد تعمد كرده بود و نامه اى هم با آنچه داشت ضميمه كرده بود و آن نامه بيجواب به او برگشته بود
23 - ابو عبد الله حسين بن اسماعيل كندى گفت كه ابو طاهر بلالى به من گفت آن توقيع و دستخطى كه از امام يازدهم ابو محمد براى من آمده در باره جانشين بعد از او در خانه خود بياوريد ، من گفتم خواهش دارم لفظ آن دستخط را براى من استنساخ كنى او ابو طاهر را از خواهش من خبر دار كرد گفت او را نزد خودم بياور تا وسائط ميان من او ساقط گردد و دستخطى از امام يازدهم دو سال پيش از وفاتش به من رسيد كه از جانشين خود به من خبر داده بود . پس سه روز بعد از وفاتش دستخطى رسيد كه مرا به اين مضمون خبر داد « خدا لعنت كند كسانى كه حقوق اولياء خدا را منكرند و مردم را بدوش خود سوار ميكنند و الحمد لله كثيرا گويد جعفر بن حمدان نامه اى نوشت و اين مسائل برايش بيرون آمد :
من كنيزى براى خود تحليل كردم و با او شرط كردم كه از او اولاد نخواهم و او را الزام بسكونت در منزل خود نكنم چون مدتى گذشت به من گفت آبستنم به او گفتم چگونه آبستن شدى با آنكه من از
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٦