تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ياران ما ميگرديد اين رقعه براى او صادر شد « اين مال از خطر گذشته بالاى صندوقى بوده است كه دزد وارد خانه شده و هر چه در صندوق بوده برده اين مال سالم مانده و جواب نامه در همان رقعه نوشته شده بود و به او برگشت چنانچه انگشت خود را دور دادى التماس دعا داشتى و خدا براى تو چنين و چنين كند 12 - محمد بن صالح گويد باداشاله بزندان عبد العزيز افتاد من به آن حضرت نوشتم كه در باره او دعا كند ، و از او اجازه خواستم كه كنيزى را براى فرزند انتخاب كنم جواب رسيد آن كنيز را براى فرزند انتخاب كن و خدا هر چه خواهد مىكند و زندانى آزاد مىشود گويد آن كنيز را هم بستر خود كردم زائيد و مرد و همان روز كه توقيع رسيد زندانى هم آزاد شد گويد ابو جعفر براى من باز گفت كه خدا به من فرزندى داد و من به او نوشتم و اجازه خواستم كه روز هفتم يا هشتم او را ختنه كنم جوابى به من نداد و روز هشتم آن نوزاد مرد و من از مرگش به او خبر دادم به من جواب رسيد كه ديگرى و ديگرى بجاى او مىآيد و نامش را احمد بگذار و بعد از احمد جعفر و چنانچه فرموده بود شد ، گفت با زنى محرمانه ازدواج كردم و چون دخول كردم آبستن شد و دخترى زائيد و غمگين شدم و حوصله‌ام تنك شد به او نوشتم شكايت كردم از اين موضوع جواب وارد شد كه به زودى از آن كفايت ميشوى چهار سال زنده بود و مرد و به من نامهء رسيد كه خدا صابر است و شما شتابزده‌ايد ، گويد چون خبر مرگ ابن هلال لعنه الله رسيد ، شيخى نزد من آمد و گفت آن كيسه كه نزد تو است بيرون آور من او را براى او بيرون آوردم ، او رقعه در آورد كه در آن نوشته بود و اما آنچه راجع بصوفى ظاهر ساز نقل كردى يعنى هلالى خدا عمرش را بريد و پس از مرگش رسيد اين مضمون » او بما سوء قصد داشت و ما صبر كرديم بر او و خداى تعالى به نفرين ما عمرش را قطع كرد «