را فرستاد و آن حضرت آن را پذيرفت
7 - جمعى از اصحاب ما روايت كردهاند كه يك بنده اى به حساب سهم امام نزد ابى عبد الله بن جنيد بواسطه فرستادند و به او دستور داد آن را بفروشد آن را فروخت و بهايش را گرفت و چون سنجيد هيجده قيراط از اشرفىها كم بود و از مال خود هيجده قيراط و يكحبه بر آن افزود و فرستاد و يك اشرفى از آن برگشت كه وزنش هيجده قيراط و يكحبه بود
8 - محمد بن ابراهيم بن مهزيار در حال شك و ترديد و جستجو وارد عراق شد و اين توقيع براى او صادر شد « بمهزيارى بگو آنچه را از دوستان هم ناحيه خود حكايت كردى فهميديم به آنها بگو مگر نشنيديد كه خداى عز و جل ( در سوره نسا آيه 59 ) ميفرمايد » اى آن كسانى كه گرويديد خدا را اطاعت كنيد و رسول خدا و اولو الامر خود را اطاعت كنيد « آيا اين دستور تا روز قيامت نيست ؟ آيا نميدانيد كه خداى عز و جل براى شما پناهگاههائى ساخته كه بدان پناهنده شويد و از زمان آدم عليه السلام تا زمان امام گذشته پيشوايانى داشته كه بدان رهبرى ميشديد هر گاه پيشوائى از ميان برخاسته پيشواى ديگر بجاى او نشسته و هر گاه ستاره اى فرو شده ستاره ديگر بر آمده و چون خدا امام يازدهم را برگرفت گمان برديد كه خداى عز و جل وسيله ميان خود و خلقش را بريد ، هرگز نه چنين بوده است و نخواهد بود تا رستخيز برپا شود و بايد دستور خدا آشكار گردد و اگر چه آنها را بد آمد ، اى محمد بن ابراهيم نسبت بدان چه پيش داشتى ترديدى به خود راه مده زيرا خداى عز و جل زمين را بيحجت خود نگذارد آيا نبود كه پدرت پيش از مردنش به تو گفت هم اكنون كسى را بايد حاضر كنى تا اين اشرفيها كه نزد من
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٦٣