تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
غسل ميبينى ابو الاديان گويد عرض كردم اى آقاى من چون اين پيشامد واقع شود بجاى شما كيست ؟ فرمود هر كس جواب نامه‌هاى مرا از تو خواست او بعد من قائم به امر امامتست ، عرضكردم نشانه اى بيفزائيد ، فرمود هر كس بر من نماز خواند او است قائم بعد از من . عرضكردم بيفزائيد فرمود هر كس به آنچه در هميانست خبر داد او است قائم بعد از من ، هيبت حضرت مانع شد كه من بپرسم در هميان چيست ؟ من نامه‌ها را بمدائن رسانيدم و جواب آنها را گرفتم و چنانچه فرموده بود روز پانزدهم بسر من رأى برگشتم و در خانه اش وا ويلا بود و خودش روى تخته غسل بود بناگاه ديدم جعفر كذاب پسر على برادرش بر در خانه است و شيعه گرد او جمعند و او را تسليت ميدهند و بامامت تهنيت ميگويند ، با خود گفتم اگر امام اينست امامت باطل است زيرا ميدانستم كه جعفر شراب مينوشد و در جوسق قمار مىكند و طنبور هم مىزند من نزديك او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزى از من نپرسيد سپس عقيد بيرون آمد و گفت يا سيدى برادرت كفن شده است برخيز و بر او نماز گذار ، جعفر بن على با شيعيان او كه اطرافش بودند وارد حياط شد و مقدم شيعه سمان بود و حسن بن على معروف بسلمه وقتى وارد صحن خانه شديم جنازه حسن بن على بر روى تابوت كفن كرده بود ، جعفر جلو ايستاد كه بر برادر نماز بخواند چون خواست الله اكبر گويد يك كودكى گندم گون و مجعد مو و پيوسته دندان از اطاق بيرون آمد و رداء جعفر را عقب كشيد و گفت اى عمو من سزاوارم كه به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بايست . جعفر با روى درهم و رنگ زرد عقب ايستاد و آن كودك جلو ايستاد و بر او نماز خواند و در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد و سپس گفت اى بصرى جواب نامه‌ها را بياور كه با تو است آنها را بوى دادم و با خود گفتم اين دو نشانه باقى ماند هميان سپس نزد