تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
آرى او هر سال با ما پياده به مكه مىآيد ، گفتم سبحان الله به خدا من در او اثر پياده روى نديدم سپس از عرفه با دلى از فراقش پر غم و سينه پر هم بمزدلفه برگشتم و در آنجا خوابيدم و در خواب رسول خدا ( ص ) را ديدم و به من فرمود اى محمد مقصود خود را ديدى عرضكردم اى آقاى من كدام بود ؟ فرمود آن را كه در سر شب ديدى صاحب الزمان شما بود چون اين داستان را از او شنيديم همه او را بباد سرزنش گرفتيم كه چرا پيش از اين موضوع خبر نداد گفت من تاكنون به هيچ وجه يادم نبود 25 - عمار بن حسين بن اسحق اشروسى هم همين حديث را بسند خود از سليمان بن ابو نعيم انصارى روايت كرده است 26 - ابو بكر محمد بن محمد بن على بن محمد بن حاتم هم آن را بسند مفصل خود روايت كرده است . 27 - ابو الحسن بن وجناء بواسطه پدرش از جدش روايت كرده است كه گويد در خانه حسن بن على ( امام يازدهم ) بوديم كه سواران خليفه بهمراهى جعفر بن على كذاب ما را در ميان گرفتند و مشغول چپاول و غارت شدند و همه توجه من به حضرت قائم عليه السلام و حفاظت او بود گويد بناگاه ديدم آن حضرت آمد و در ميان آنان پيش چشم من از در خانه بيرون رفت و او شش سال داشت و كسى او را نديد