تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
شدند و خبر و از وفات امام يازدهم نداشتند چون بسر من رأى رسيدند و به آنها گفتند وفات كرده گفتند وارث او كيست ؟ جواب شنيدند كه جعفر بن على برادرش ، از حال او خبر گرفتند گفته شد كه او امروز براى تفريح بيرون رفته سوار زورقى شده با دسته خواننده روى دجله بگردش پرداخته است و ميخوارى مىكند گفت آن جمع با هم شورى كردند و گفتند اين وضعيت امام نيست و با يك ديگر گفتند خوبست برگرديم اين اموال را بدست صاحبانش برسانيم . ابو العباس محمد بن جعفر حميرى گفت بمانيد تا اين مرد برگردد و او را بدرستى امتحان كنيم گفت چون برگشت حضور او رفتند و بر او سلام دادند و گفتند اى آقا ما از قم آمديم و جمعى شيعه و ديگران با ما هستند . و ما خدمت سيد خود ابو محمد حسن بن على اموالى مىآورديم گفت آن اموال كجا است ؟ گفتند همراه ما است . گفت آنها را نزد من آريد گفتند هلا اين اموال داستان خوشمزه اى دارد . گفت آن داستان چيست ؟ گفتند اين اموال از عموم شيعه جمع آورى مىشود بسا يك دينار يا دو دينار از كسى در ميان آنها است همه را در يك كيسه ميكنند و بر آن مهر ميزنند و هر گاه اين مال را خدمت سيد خود ابى محمد مىآورديم مىفرمود همه آن اين قدر دينار است و چند دينار از كى است و چند دينار از كيست نام همه صاحبان آنها ميگفت و نقش مهرها را هم برميشمرد جعفر گفت شما ببرادرم دروغ مىبنديد . اين علم غيب است و جز خدا آن را نميداند گويد چون آن جمع سخن جعفر را شنيدند به يكديگر نگاه كردند و جعفر گفت اين مال را نزد من بياوريد . گفتند ما مردمى هستيم اجير و وكيل صاحبان اين مال و آن را به كسى تسليم نكنيم جز به همان علامات و نشانه هائى كه از سيد خود حسن بن على عليه السلام ميدانيم اگر تو امامى براى ما دليلى بياور و گر نه اموال را به صاحبانش برميگردانيم تا در باره آن راى بدهند خليفه در اين موقع