آنها ريخت
1 - حادثه خروج صفاريان در خراسان 2 - مرگ ناگهانى عبيد الله بن يحيى بن خاقان و بيرون رفتن آنها از سر من رأى 3 - شورش صاحب الزنج و قرمطيان در بصره و حوادث ديگر كه سبب شد آنها را از صيقل باز داشت .
29 - ابو سهل بن نوبخت گويد عقيد خادم گفت ولى خدا حجت بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب صلوات الله عليهم شب جمعه غره رمضان سال دويست و پنجاه و چهار هجرى متولد شد كنيه او ابو القاسم بود و او را ابو جعفر هم ميگفتند لقبش مهدى بود و هم حجت خداى عز و جل بود در روى زمين بر همه خلق مادرش صيقل جاريه بود و مولدش سر من رأى در دار الرصافه ، همه مردم در وضع ولادتش اختلاف دارند . بعضى اظهار كنند و برخى كتمان نمايند و بعضى از ذكر خبر او قدغن كنند و برخى ذكر او را آشكار سازند و خدا داناتر است به او
30 - ابو الاديان گويد من در خدمت امام يازدهم كار ميكردم و نوشتههاى او را بشهرها ميبردم در مرض موتش شرفياب حضور او شدم و نامه هائى نوشت و فرمود اينها را بمدائن برسان . چهارده روز سفرت طول ميكشد و روز پانزدهم وارد سرمنرأى ميشوى و وايلا از خانه من ميشنوى و مرا روى تخته
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٥٠