پس اگر در جهان بيش از دو چيز وجود ندارد و آن خالق و مخلوق است ؛ و هرگاه انسان ، حقيقت مخلوق بودن و ضعف و عبوديت خود را شناخت ، خداى خود را نيز شناخته است ، به اين اعتبار كه آفرينش چيزى غير از اوست و او چيزى غير از آفرينش و آفريدگان ، يعنى صفات آفريدگان در خور او نيست .
از اينجاست كه مىفهميم ميان خداشناسى و خودشناسى تا چه حد ارتباط وجود دارد ، پس براى آنكه به خداشناسى برسيم بايد از راه خودشناسى برويم :
( سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ . . . ) .
( سورهء فصّلت ، آيه 53 )
« به زودى نشانههاى خود را در جهان برون و درو نشان بدانان مىنماييم تا براى آنان پديدار شود كه او حقّ است . »
خودشناسى راهى است براى خداشناسى ، به خود بازگرد و بپرس : من ضعيف هستم يا قوى ؟ درمانده هستم يا توانا ؟ نيازمندم يا بى نياز ؟ و براى جستن پاسخ درست به عمق وجود خود رجوع كن ؛ از راه فطرت ، حقيقت را خواهى يافت : من ضعيف و درمانده و نيازمندم پس به كسى قوى ، توانا و بى نياز باشد محتاجم .
از طريق اين معادله كه آن را به روشنى و فراوانى در دعاها مىبينيم ، به شناخت خدا مىرسيم . اين معادله خويشتن ما را ، براى پس از يك سو اندازهء ضعف ، درماندگى و نياز خود و از سوى ديگر خداوند عزّت را - كه خالق ، قوى ، توانا و بى نياز است - مىشناسيم .
براى توضيح بيشتر ، بعضى از قسمتهاى دعاى « عرفه » را مىخوانيم ، بايد اين عبارات را با تدبّر بيشتر و بازگشت به وجدان و فطرت خواند :
خدايا من در بى نيازى خود نيازمندم پس چگونه در نياز خود نيازمند نباشم ؟
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: كمال نژاد
ص٩٤