خدايا من در دانش خود نادانم پس چگونه در نادانى خود نادان نباشم ؟
سپس دعا به اينجا مىرسد كه :
خدايا مرا از خوارى خويشتن بدر آور و از شكّ و شرك خود پيش از مرگ پاكم كن ، با تو پيروز مىشوم پس ياريم كن ، بر تو توكّل مىكنم پس رهايم نه ساز و از تو مىخواهم پس نااميدم مگردان و به فضل تو مايلم ، پس محرومم نفرما .
و همينطور به بيان و توضيح اين معادله ادامه مىدهد كه : جهل حقيقى انسان و ضعف و نياز واقعى او ، همگى سرپرستى ، برترى ، بى نيازى و قدرت خدا را آشكار مىكنند . در بخش ديگرى از اين دعا مىخوانيم :
خدايا چگونه نا اميد شوم در حالى كه اميدم تويى ؟ يا چگونه خوار شوم در حالى كه به تو توكّل كردهام ؟ خدايا چگونه عزّت خواهم در حالى كه مرا در خوارى گرفتار كردهاى ؟ يا چگونه عزّت نخواهم در حالى كه به تو منسوبم ؟ خدايا چگونه نيازمند نباشم در حالى كه تو مرا در ميان نيازمندان جاى دادى ؟ يا چگونه نيازمند باشم در حالى كه تو با بخشش خود مرا بى نياز كردى ؟
و امام حسين عليه السلام اين چنين با دعاى خود اين حقيقت را آشكار مىكند كه :
انسان هرگاه بى نياز باشد بايد از خود بپرسد :
اين بى نيازى از كجاست ؟
و كيست كه از آن نگهدارى مىكند ؟ آيا او خدا نيست ؟
بنابراين بى نيازى انسان دليل نياز اوست .
در مورد دانشمندان نيز چنين است ، اگر خدا آنان را به نورِ وجود ، عقل و علم ، يارى ندهد به زودى علمشان را از دست مىدهند . پس انسان فقط به يارى خداست كه چيزى مىداند .
امّا ، ما هرگاه به ضعف ، نياز و محدوديت زندگى خود پى ببريم از جهتى ديگر به بىنيازى و قدرت خود پى بردهايم ، زيرا ما خداوندى بى نياز داريم و بر
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: كمال نژاد
ص٩٥