خدايى قوى تكيه كردهايم ، از اينروست كه امام حسين عليه السلام مىفرمايد :
« خدايا چگونه نااميد شوم در حالى كه اميدم تويى ؟ »
نااميدى از ذات انسان است ، امّا هرگاه خداوند اميد او باشد ، نااميد نمىشود .
يا چگونه خوار شوم در حالى كه به تو توكّل كردهام ؟
ذات انسان ، داراى سستى و پستى است ، امّا هرگاه به خدا توكّل كند سست و پست نخواهد بود .
چگونه عزّت خواهم در حالى كه مرا گرفتار ذلّت كردهاى ؟
انسان مىخواهد عزيز باشد ، امّا چه كارى مىتواند بكند وقتى همهء مخلوقات خوار و ذليل هستند ؟
يا چگونه عزّت نخواهم در حالى كه به تو منسوبم ؟
بنابراين ، عزّت براى انسانى از طريق انتساب به خدا حاصل مىشود ، كافى است كه انسان بگويد : من « بندهء خدا » هستم ، تا در زندگى عزيز باشد .
اين معادله را در دعايى ديگر مىيابيم :
« اى مولاى من ! اى مولاى من !
تو مولا هستى و من بنده و آيا كسى جز مولا به بنده مهربانى مىكند ؟
اى مولاى من ! اى مولاى من !
تو عزيزى و من خوار و آيا كسى جز عزيز به خوار مهربانى مىكند ؟ »
پس اساس ذكر فهميدن اين معادله است : « وقتى خود را شناختى ، خدا را شناختهاى » و عكس آن نيز درست است : « هرگاه درپى شناخت خدا بودى ، خدا هم خود را و نيز تو را به تو مىشناسد » . پيداست كه در اينجا دو نوع شناخت وجود دارد ؛ شناخت عقلى كه شناخت خدا از طريق عقل و دليلهاى كلامى است و نيز شناخت وجدانى كه انسان در آن به حالت كشف حقايق ، آنگونه كه آنها را با نور دل
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: كمال نژاد
ص٩٦