تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
خدايى قوى تكيه كرده‌ايم ، از اينروست كه امام حسين عليه السلام مىفرمايد : « خدايا چگونه نااميد شوم در حالى كه اميدم تويى ؟ » نااميدى از ذات انسان است ، امّا هرگاه خداوند اميد او باشد ، نااميد نمىشود . يا چگونه خوار شوم در حالى كه به تو توكّل كرده‌ام ؟ ذات انسان ، داراى سستى و پستى است ، امّا هرگاه به خدا توكّل كند سست و پست نخواهد بود . چگونه عزّت خواهم در حالى كه مرا گرفتار ذلّت كرده‌اى ؟ انسان مىخواهد عزيز باشد ، امّا چه كارى مىتواند بكند وقتى همهء مخلوقات خوار و ذليل هستند ؟ يا چگونه عزّت نخواهم در حالى كه به تو منسوبم ؟ بنابراين ، عزّت براى انسانى از طريق انتساب به خدا حاصل مىشود ، كافى است كه انسان بگويد : من « بندهء خدا » هستم ، تا در زندگى عزيز باشد . اين معادله را در دعايى ديگر مىيابيم : « اى مولاى من ! اى مولاى من ! تو مولا هستى و من بنده و آيا كسى جز مولا به بنده مهربانى مىكند ؟ اى مولاى من ! اى مولاى من ! تو عزيزى و من خوار و آيا كسى جز عزيز به خوار مهربانى مىكند ؟ » پس اساس ذكر فهميدن اين معادله است : « وقتى خود را شناختى ، خدا را شناخته‌اى » و عكس آن نيز درست است : « هرگاه درپى شناخت خدا بودى ، خدا هم خود را و نيز تو را به تو مىشناسد » . پيداست كه در اينجا دو نوع شناخت وجود دارد ؛ شناخت عقلى كه شناخت خدا از طريق عقل و دليلهاى كلامى است و نيز شناخت وجدانى كه انسان در آن به حالت كشف حقايق ، آنگونه كه آنها را با نور دل